تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
يك جا رفت آنجا سراغ كارش . يك همچو حكومتى ، خودش كار مىكرد . اين حكومتْ حكومتى است كه اگر بگويد ما برادر هستيم ، راست مىگويد ؛ يعنى يك برادرى است كه از برادر ديگرش ، از ساير برادرهاى ديگرش در زندگى پايينتر است . حضرت امير سر آن ، آن طور كه در تاريخ است ، آن چيزى كه تويش آرد جو درست كرده بود براى اينكه از آرد جو ميل مىفرمود ، سرش را مهر زده بود كه مبادا دخترهايش به واسطهء عطوفتى كه به او دارند يك روغنى ، يك چيزى داخلش بكنند ! مثلًا چيزى كه تغيير مزه داشته باشد . زندگى اين زندگى بود و مىفرمود كه من مىترسم كه در آن طرف مملكت تهامه ، نمىدانم كجا ، يك كسى باشد كه گرسنه باشد ، نان نداشته باشد و من مىخواهم همانطور باشم ، اين حكومت يك حكومتى است كه مىتواند حاكم بگويد كه ما با ديگران برادر هستيم ، ما همه هستيم ، همه با هميم ؛ با اينكه وضعش كمتر از ديگران است . يك پوستى داشتند كه شب زير خودش و عيالش حضرت زهرا ، مىانداختند مىخوابيدند روى آن ، روز همين پوست را يك قدرى علف مىريختند براى شترشان . اين زندگى بود . اين حكومتهايى كه ادعا مىكنند كه ما براى خلق هستيم ، براى چه هستيم ، وضع خودشان را بروند ببينند ، وضع خلقشان را هم بروند ببينند ! آنهايى كه مىگويند كه ما براى « حقوق بشر » چه و مجلس حقوق بشر درست كرديم ، از اين حرفها ، ببينند اينها با بشر چه جور رفتار كردند ، كجا حق بشر را به او دادند . يكى از بشرها ما بوديم ديگر ، ما هم يك دسته‌اى بشر هستيم ، پنجاه و چند سال است كه ماها يادمان است ، همهء حقوق ما را از بين بردند ، همه چيزمان را از بين بردند ، همينهايى كه دعوى مىكنند حقوق بشر ، همينها فوج فوج بشر را مىكشند و فرياد مىزنند حقوق بشر ! وقتى در ايران نصيرى « 1 » را مىكشند يا هويدا « 2 » را مىكشند ، هياهو بلند مىكنند چرا كشتيد ! اين جز اين است كه مىخواهند ماها را اغفال كنند و نهضت ما را بدنام كنند ؟ اينها بشر را نمىشناسند ، چه تا حقوق بشر را . اينها براى بشر وضعى و حيثيتى قائل نيستند . اينها
هامش
( 1 ) - نعمت اللَّه نصيرى ، رئيس ساواك در رژيم شاه . ( 2 ) - امير عباس هويدا ، نخست وزير پيشين در رژيم شاه .