« قارداشى » « 1 » از هم تعبير مىكردند .
شايد بعض از شما يادتان باشد يا هيچ كدامتان ، كه وقتى كه سران كشورها بنا شد بيايند به ايران و اينجا يك اجتماعى داشته باشند ، وقتى كه چرچيل « 2 » آمد ، آن طور كه آن وقت معروف شد و نقل كردهاند ، آمد به فرودگاه و با يك تاكسى رفت به محل خودش ؛ وقتى كه رئيس جمهور امريكا « 3 » آمد ، آن هم با يك ترتيب ، لكن وقتى استالين « 4 » آمد ، طيارهاى كه او را حمل مىكرد گاو هم همراهش آوردند كه مبادا يك شيرى از اين طرفها ناسالم باشد ! با يك تشريفات زياد . در عين حال كه او آن طور با سلطنت و فوق سلطنت زندگى مىكرد و از قرارى كه به ما گفتهاند كالسكه طلا هم داشته است ! و من اطلاع ندارم لكن آنهايى كه مشاهَد من بود سربازهاى امريكا كه اينجا بودند و سربازهاى انگلستان كه اينجا بودند برايشان خيلى چيزها از آنجا مىآوردند . حتى آن طور كه در ذهن من است ، ليموى سابيده شده ، پودرش را مىآوردند ، لباس برايشان مىآوردند ، ولى آنكه من خودم مشاهدش بودم ! بين اينجا و مشهد ما سوار اتومبيل بوديم مىرفتيم ، اتوبوس بوديم اين سربازهاى روسى كه به آنان اين طور فهمانده بودند كه ما برادريم با آنها ، فرقى ما بين ما و شما نيست ، « 5 » اينها براى يك سيگار گدايى مىكردند ! از اين مردم ، از مسافرين .
بازى مىدهند جوانهاى ما را ! هر دو دسته بازى مىدهند ، هم غرب ما را بازى مىدهد ، مَلعَبه « 6 » كردند ما را ، هم غرب ما را ملعبه كرده ، هم شرق ما را ملعبه كرده ، و تا اين گولخوردنها هست ، تا اين غربزدگى و شرقزدگى در ملت ما هست ، هيچ اميدى به اصلاح نيست .
هامش
( 1 ) - قارداش ، واژهاى روسى است به معناى برادر .
( 2 ) - وينستون چرچيل ، نخست وزير انگليس در زمان جنگ دوم جهانى .
( 3 ) - فرانكلين روزولت ، رئيس جمهور امريكا در زمان جنگ دوم جهانى .
( 4 ) - جوزف استالين ، رهبر شوروى پس از لنين .
( 5 ) - يعنى بين سران كشور و دولت سوسياليستى شوروى با تودهء مردم آنجا .
( 6 ) - بازيچه .