هراس غرب از تربيت انسان متعهد در شرق
آنها از انسان مىترسند ، از يك انسانى كه متعهد باشد و مقابلشان بايستد مىترسند . آنها ديدند كه يك مدرّس - خدا رحمتش كند - وقتى در مجلس بود نمىگذاشت خيلى كارها انجام بگيرد . وقتى التيماتوم روس آمد براى مجلس شورا راجع به گذراندن يك مطلبى كه حالا من يادم نيست ، و [ تهديد ] كردند كه لشكر روس حركت كرده است طرف ايران ، يا از طرف قزوين دارند مىآيند و بايد اين كار را انجام بدهيد ، در نوشتهء يكى از همين خارجيهاست - كه اوضاع ايران را نوشته - نوشته است كه مجلس سكوت كرد چه بكند ! او نوشته است كه در بين اينها يك نفر روحانى كه دستش مىلرزيد آمد ايستاد گفت : حالا كه بناست از بين برويم ، چرا خودمان خودمان را از بين ببريم . نخير ، رد مىكنيم . رد كرد ، و آنها هم قدرت پيدا كردند رد كردند و آنها هم هيچ كارى نكردند . همان ارعاب بود !
اين را بدانيد اكثر از باب ترساندن است ، نه عمل . اين دو تا قدرت مقابل هم ايستادهاند ؛ شرق و غرب . اين از او مىترسد . آن از اين مىترسد . عمل نمىكنند ؛ اما ارعاب مىكنند . در زمانى كه - خصوصاً اين اخير - من مقداريش را خارج بودم ، اينها ارعاب مىكردند اگر بخواهيد برويد چه خواهد شد ، ما چه خواهيم كرد . و من مىدانستم اين ارعاب است . آنها هميشه بنايشان اين است كه ارعاب كنند بترسانند . كشتيشان را بياورند در آبهاى خليج ! نمىخواهند عمل كنند ، مىخواهند ما را بترسانند ، ما نبايد بترسيم ، بايد متحول بشويم از اين غربيت به شرقيت ، يعنى خودمان را بشناسيم ؛ بدانيم ما خودمان چه كارهايم . زندگى ما چه جور بايد باشد ؛ وضع ما چه جور بايد باشد . نمىگويم علوم غرب را و علوم شرق را قبول نكنيم . نخير ، بايد اينها را قبول بكنيم . اما نبايد خودمان را ببازيم ؛ خودمان را هيچ حساب بكنيم . نبايد دو نفر آدم كه فرض كنيد در معلومات مساوى ، [ آن ] شرقى [ و اين ] غربى ، ما همچو خودمان را ببازيم كه تا او يك اصطلاح غربى گفت ، يا فرض كنيد در غرب يك ديپلمى تهيه كرده است ، ما همه متوجه به او بشويم ؛ نه ديگر اين ديگرى هيچى همهء اينها براى اين است كه در طول مدتى كه