اين طور است . همان وقتى بود كه بعضى از مراجع « 1 » ما با طياره رفته بودند به مشهد ، در همان اوان كه من از بالاى منبر گفتم كه تو اين حرفهايى كه مىزنى ، الآن بعضى از مراجع ما با طياره رفتند مشهد ، چطور مىگوييد كه اينها مخالف با اين طور مسائلند .
ثمرهء اصلاحات ارضى شاه
مخالفت با فساد را و مخالفت با تمدن را - البته آن تمدنى كه ايشان طرحش را ريخته بود ، آن « تمدن بزرگى » كه ايشان طرحش را ريخته بود ، همهء ملت با آن مخالف بودند نه روحانيت تنها - آن تمدن اين بود كه ما همهء كشاورزىمان را به هم بزنيم . و از آن ور هم آن جهت ديگرش را نتوانيم درست بكنيم . بگوييم مىخواهيم مملكت ما صنعتى بشود ، كشاورزىاش را به هم بزنيم . صنعتىاش نتوانيم بكنيم يا نكنيم ، عمداً نكردند . آن قدرى كه كردند اينكه كشاورزى را به هم زدند براى اينكه امريكايىها گندمهايشان را توى دريا مىريختند ، زيادشان بود ، يا مىسوزاندند . خوب بازار درست كردند . بهتر از اين چه كه يك بازارى درست كنند و سالى چقدرها به اينجا بدهند و ارز بگيرند .
آن تمدنى كه ايشان مىگفت [ اين بود كه ] مراكز فساد در تهران بيشتر از مراكز علم بود . دكانهاى مشروب فروشى بيشتر از دكانهاى كتابفروشى بود . آن را هر آدمى مخالف با آن هست . اينها مىخواستند كه اين دو تا قدرت را از ملت بگيرند . ملت هم وقتى قدرت تفكرش كم باشد خوب نمىتواند كارى بكند و بايد تسليم بشود . از اين جهت نقطه نظرشان به دانشگاه بود و به مدارس علمى . بيشتر به اين دو تا ، منتها با هر كدام به يك فرم خاصى عمل مىكردند .
از نقشههاى استعمار
و يكى از نقشههاى آنها هم اين بود كه اين دو تا قدرت را نگذارند با هم باشند . اولًا قدرت را ازشان بگيرند - و ثانياً حالا چنانچه يكوقتى از دستشان در رفت و در بين اينها
هامش
( 1 ) - آقاى سيد محمد هادى ميلانى است كه هنگام زندانى بودن امام خمينى از مشهد به تهران آمد و با هوا پيمابه مشهد بازگشت .