بيزارند ؛ قواى انتظامى هم مردم را مىخواهند سركوبى كنند . و تمام اساس اين است كه آنها براى اينكه خودشان را حفظ كنند ، يك قوايى تربيت مىكنند كه اين قوا آنها را حفظ كند و از ملت هم جدا باشند . شما مىدانيد كه اگر چنانچه اين محمد رضا مىخواست از يك خيابانى در چند روز ديگر عبور كند ، آن جاهايى كه در مسير او بود كنترل مىشد . خانههاى اطراف خيابان بايد يا خالى بشود ، يا مأمور انتظامى بروند آنجاها پاس بدهند ، براى اينكه در اين عبور مىترسيد ، از مردم مىترسيد ، مردم را هم مىترسانند ، از باب اينكه مىترسيدند از مردم . مىترسيدند از باب اينكه خيانتكار بودند . خيانت منشأ اين شد كه يك شخص خائن ، اسباب اين شد كه تمام قواى انتظاميهاى كه بايد در خدمت مردم باشد ، اينها را مىكشيدند به ضد مردم . مردم از شما جدا بودند ، متنفر هم بودند ؛ شما هم از مردم جدا بوديد و خيال مىكرديد بايد تو سر مردم بزنيد .
وضعيت قواى انتظامى در رژيم اسلامى
اما رژيم اسلامى اين طور نيست ؛ براى اينكه آن كسى كه مبدأ امر است ، خيانتكار نيست . وقتى خيانتكار نيست ، از ملت نمىترسد . ملت به او وفادارند . قواى انتظامى در اين رژيم براى حفظ ملت است و براى اين است كه به مردم خدمت بكند . وقتى كه قواى انتظامى اين طور تربيت شد كه به مردم خدمت بكند ، آنها خدمتگزار ملت مىشوند ؛ ملت هم خدمتگزار خودش را پشتيبانى مىكند . اينكه در آن رژيم شهربانيها مثل وقتى كه مردم اسم شهربانى را مىشنيدند يا اسم سازمان امنيت را مىشنيدند مىلرزيدند به خودشان و مىترسيدند از اينها و از شما روگردان بودند اين براى اين بود كه وضع را اين طورى پيش آورده بودند . در اين ممالكى كه اينها همه مىخواهند مردم را بچاپند ، خزائن مردم را ببرند و خدمت بكنند به اربابهاشان ، اينها ناچارند كه براى اين كار ، يك قوايى تهيه كنند مناسب با اين كار ، و اين طور تربيت مىكردند . قهراً آن كسى كه وارد مىشد در شهربانى يا وارد مىشد در ژاندارمرى يا وارد مىشد در ارتش ، به اين ترتيب وارد مىشد . از آن طرف ، « شاه دوستى » را بايد خيلى تزريق كنند ؛ هر روز بخوانند به