كه به مواد مخدره عادت مىكنند ، ديگر نمىتوانند يك انسان جدّى باشند كه بتوانند در مسائل سياسى فكر بكنند . فكر انسان را موسيقى جورى مىكند كه ديگر نتواند در غير همان محيط موسيقى و مربوط به شهوات و مربوط به موسيقى نتواند اصلًا فكر بكند . از اين جهت اينكه پافشارى داشتند به اينكه راديو آن طور باشد و تلويزيون آن طور باشد و مجلات آن طور باشند و روزنامهها آن طور باشند و سينماها آن طور باشند ؛ و همه روى هم رفته دست به دست هم بدهند و اين ملت را سرگرم كنند به اين امور ، و همهء مخازن ما را ببرند ؛ كه الآن كه رفتند و گم شدند براى مملكت ما يك چيزِ سالم نمانده ؛ هر جايش دست بگذارند ناسالم است .
وابسته نمودن كشور با ادّعاى « تمدن بزرگ »
هياهو كردند ، فرياد كردند كه ما مىخواهيم شما را به دروازهء « تمدن بزرگ » برسانيم و واقع مطلب دور كردن ملت بود از اصل تمدن ، تا چه رسد به « تمدن بزرگ » ! همه را دور كردند از تمدن ؛ از آنى كه استقلال انسان را درست مىكند ؛ استقلال فكرى انسان . تا انسان استقلال فكرى نداشته باشد ، نمىتواند يك فرد مفيدى باشد ، و اينها مىخواستند فرد مفيد پيدا نشود ، اصلًا از انسان مىترسيدند . اينها ديدند كه يك مُدرّس ، « 1 » در زمان رضا خان يك مُدرّس بود كه در مجلس بود - نگذاشت رضا خان آن وقت كه جمهورى را مىخواست درست بكند ، مُدرّس نگذاشت درست بكنند . و لو بر خلاف مصالح شد ، و اگر شده بود بهتر بود ، لكن آن وقت اينها نظر سوء داشتند . يعنى او به سلطنت كه نرسيده بود ، او مىخواست رئيس جمهور بشود ؛ و بعدش حالا كارهاى ديگر بكند و كسى كه جلوى او را گرفت مُدرّس بود كه نگذاشت اين كار عملى بشود . كسى كه تا آخر ايستاد در مقابلش و بالاخره هم جانش را از دست داد ، مُدرّس بود كه نگذاشت او كارهايى را بكند ، لكن آخرش هم در يك جايى « 2 » شهيدش كردند .
هامش
( 1 ) - شهيد سيد حسن مُدرّس .
( 2 ) - در شهر كاشمر خراسان در سال 1317 ه . ش