با خلقم ، من خدمتگزار به خلقم ، خدمتگزار به توده هستم ، لكن خرمنش را آتش مىزنم ، زراعتش را به باد فنا مىدهم ؟ اينها ، آدم بايد ازشان بپرسد ، آن طايفه را ازشان بپرسد ، كه خوب ، شما مىگوييد من مسلمانم . آدم مسلمان مىشود ، كه يك كسى مسْلم باشد و اين طور شلوغكارى بكند و آدمكشى بكند ؟ و اينها يا تودهاى هستيد و اهل مثلًا طرفدارى از خلق ، به قول خودتان . آدمى كه طرفدار است ، مىشود كه يك آدمِ طرفدارِ مردم و ضعفا و مستمندان برود دم چيزها بايستد بگويد كه كار نكنيد ! بياييد حقوق را از ما بگيريد و كار نكنيد ! اين پول از كجا مىآيد كه اينها مىدهند به كارمندان كه كار نكنند و حقوق بگيرند ؟ براى كار نكردن حقوق بگيرند ؟ ! اين جز اين است كه مىخواهند اختلال [ پيدا شود . آن ] پول مبدأش آن خزانههاى ديگران است . مىخواهند اختلال پيدا بشود در امر مملكت ، بلكه دوباره آن اربابها بيايند و اينها هم به نوايى برسند . لكن بايد بدانند كه نه ، ديگر از اينها گذشته ، راه طى شده تا نيمهء راه ، و اين باقىاش هم طى خواهد شد شما [ و ما ] همه مىبينيم كه يك نهضت اسلامى در همه جا پيدا شده ؛ يك تحول اسلامى پيدا شده ؛ اين تحول اسلامى كه در مردم پيدا شده است و همه يك علاقهاى پيدا كردهاند به اسلام و توجه كردهاند كه با اسلام مىشود پيشرفت كرد ، اين علاقه را به اين زودى نمىشود ديگر از مردم گرفت . مردم ديدند كه اسلام كار از آن مىآيد . اين هم كه مىبينيد كه الآن جديت مىكنند كه مثلًا اشخاص مبرزى را [ ترور ] بكنند ، براى اينكه اينها هم از اسلام ترسيدهاند ، اينها ديدهاند به اينكه اسلام از آن همچو كارى آمده است كه يك ملتى كه هيچى نداشت بر همه چيز مقدّم شد ، فقط ايمان داشت ، فقط فرياد مىكرد « اللَّه اكبر » ، و با فرياد « اللَّه اكبر » بيرون كرد همهء اينها را ؛ دست همهء اينها را قطع كرد .
محتواى نظام اسلامى بايد اسلامى باشد
الآن همه چيز مال خودتان هست . منتها از بس كه خرابى به جا گذاشتهاند ، دولت تا آمده بيايد يك خردهاى ترميم بكند خرابيها را ، يك مقدارى البته طول دارد ، و البته