كارمان با معنويات اسلام است ، با واقعيات اسلام است ، از ما يك مسائلى ببينند ، در محراب ببينند ، در مسند ببينند ، در منبر ببينند ، اگر ببينند ، نمىگويند كه اين آقا كه منبر [ ى ] است يك آدم كذايى است ، مىگويند كه روحانيون اين طورند ، اهل منبر ، خطباى اسلام ، اين طورند ، بعد منجرش مىكنند به اسلام كه اصلًا اين همين است ديگر ، اين رژيم هم همان رژيم است ، منتها يك اسمى را تغيير دادند و يك افرادى رفتند ، يك ظلمهاى رفتند ؛ يك ظلمهاى ديگر جايشان نشستند . يك منحرفينى رفتند ، يك منحرفهاى ديگر جايش نشستند . اينها براى ما يك همچو چيزهايى درست مىكنند .
مسئوليت اجتماعى روحانيت
ما امروز مسئوليتمان مسئوليت شخصى نيست كه من موظفم كه حفظ آبروى خودم را بكنم . اين وظيفه است براى همه ، هر كسى وظيفه دارد حفظ حيثيت و آبروى خودش را بكند ؛ اختيار ندارد كه آبروى خودش را بريزد . قضيه اين نيست كه حيثيت شخص من حيثيت شخص شما يك وقتى خدشه دار مىشود تا مسئوليت به حدود همان خود آدم برگردد ، صحبت در اين است كه با عمل ما مكتب ما دفن بشود . يعنى حالايى كه ما جمهورى اسلامى پيدا كرديم و هياهو كرديم كه ما ظلم نمىخواهيم ، ما عدالت مىخواهيم ، حالا ما كه اولى هستيم به اينكه اين عدالت را اجرا بكنيم ، اولى هستيم به اينكه اعوجاجات را مستقيم كنيم . خداى نخواسته از ما عملى صادر بشود كه بر خلاف مجارى عدالت است ، انحراف است ، اگر اين طور شد ، جمهورى اسلامى شكست مىخورد .
اگر اين جمهورى اسلامى شكست خورد ، اسلام مدفون مىشود ؛ ديگر خيال نكنيد بعدها شما بتوانيد دوباره يك كارى انجام بدهيد . مسئوليت يك همچو مسئوليتى است . مسئوليت يك مسئوليتى است كه انبيا و اوليا و همه خونشان را دادند براى حفظ اين . و همه براى حفظ مكتبشان خونهايشان را دادند - چه انبياى سابق و چه نبى اكرم - كه همه تاريخش را مىدانيد ، همه چيزشان را دادند براى اينكه حفظ بشود اين مكتب و يك