مملكت ما را از آدم خالى كردند . ديشب آقاى بازرگان مىگفت خوب ، ما هر چه مىگرديم پيدا نمىكنيم ! درست هم مىگويد . براى پنجاه سال كوشش شد كه نگذارند آدم پيدا بشود ، پنجاه سال پنجاه و چند سال ، كوشش ! سابق هم همين كوششها بود ، اما زيادش در اين پنجاه و چند سالى كه اين پدر و پسر خيانتكار در اين مملكت بودند و همهء قدرتها كمك كردند اينها را نگه داشتند و اينها هم با همهء قدرت اين مملكت را تهى كردند ! و مهمش تهى كردن از نيروى انسانى است . جوانهاى ما ، نيروى جوانى ما را از بين بردند ، با اسمهاى مختلف . با يك اسماى خيلى فريبنده ، با يك بساط . ما مىخواهيم « آزادمردان » ، « آزادزنان » ! مملكت حالا ديگر همه آزاد شدند ! اين دهقانها ديگر ، حالا دهقان است ، ديگر رعيت نيست ! اين دهقانهاى بيچاره آمدند توى اين زاغهها ، زاغههاى اطراف تهران و اطراف شهرستان ، از اينكه زراعت از دستشان گرفته شد ، هيچ چيز هم نداشتند . حالا ديگر « دهقان » شدند ! زاغهنشين شدند بيچارهها ! هر جا دست بگذارى خراب كردند .
رشد نيروى انسانى
و آنكه در يك موقعى از همه خيانتها بالاتر است اين است كه نيروى انسانى ما را عقب بزنند و نگذارد درست بشود ، آنكه از همهء خدمتها بالاتر است اين است كه نيروى انسانى ما را رشد بدهد و اين به عهدهء مطبوعات است ؛ مجلههاست ؛ راديو تلويزيون است ؛ سينماهاست ؛ تئاترهاست . اينها مىتوانند نيروى انسانى ما را تقويت كنند ، و تربيت صحيح بكنند و خدمتشان ارزشمند باشد ، و مىتوانند مثل رژيم سابق باشند كه همه چيز به هم ريخته بود ؛ همه چيز در خدمت استعمار بود ؛ آنها خودشان هم نمىدانستند . خيليها خودشان نمىدانستند ، نمىدانست كه اين عكسى كه از اين زن لخت مىاندازد چند تا جوان را آشفته مىكند ؛ از بين مىبرد . در هر هفتهاى كه مثلًا يك مجلهاى در مىآيد كه در آن ده تا عكس كذاست ، اين چند نفر از جوانهاى ما را از دست ما مىگيرد . يا خودشان هم متوجه نبودند ؛ يا خودشان هم از آنها بودند ، ما چه مىدانيم . اگر خودتان را متحول