بشود ، خُبرهء اسلامى تعيين كنند . حالايى كه وقت اين حرفهاست ، يك وقت ما مىبينيم كه يك طرحى آوردند : او فحّاشى به يك كسى كرده ؛ يك دسته هم از آن طرف فحّاشى ، يك دسته هم از اين ور تأييد ، يك دسته هم از آن طرف ! باز همان مسائلى كه در زمان محمد رضا درست مىشد قبل از ماه رمضان ، دوباره حالا قبل از ماه رمضان ما ، آن هم در يك همچو موقعيتى ، ماه رمضان و اين ماه شعبان ، غيرِ ماه شعبان و رمضانهاى ديگر است . ماه رمضانى است كه سرنوشت ما را مىخواهد درست بكند . ما بايد با همهء قوا روى هم برويم سراغ اين مصيبت . نبايد ما مشغول يك چيزى بشويم كه هيچ ارزشى پيش اسلام ندارد ، هيچ ارزشى به هيچ وجه ندارد . ما نبايد برويم دنبال اين مسائل ، بايد برويم دنبال اين مسائل اساسى ، اين يك جملهاى بود راجع به حرف ايشان .
ابعاد انسان
اما چيزى كه راجع به اين عزيزها ، راجع به اين فرزندان عزيز بگويم ، اين است كه انسان با روحْ انسان است ؛ با بصيرتْ انسان است . ما همه ، با همهء حيوانات شركت داريم در اينكه گوش داريم ، چشم داريم ، پا داريم ، دست داريم . اما اين مناط انسانيت نيست . آنى كه انسان را از همهء موجودات جدا مىكند ، از همهء موجودات طبيعى جدا مىكند ، آن قلب انسان است ؛ آن بصيرت انسان است . شما بصيرت داشته باشيد انسانيد . اگر بصيرت نداشته باشد ابو جهل چشم داشت ، اما انسان نبود . بعضى از انبيا هم چشم نداشتند « 1 » و نبى بودند ميزان در انسانيتْ معنويت انسان است . كوشش كنيد كه خودتان را با محتوا كنيد . معنويت در خودتان ايجاد بكنيد . و از اين هيچ باكى نداشته باشيد كه انسان دست ندارد ، پا ندارد ، چه ندارد .
در روايت است كه بعضى از انبياء بودند كه عضوى را نداشتند ، دست و پا هم حتى نداشتند . حضرت مىفرمايد مىبينم فلان را كه - الآن من درست يادم نيست - دست و پا نداشتند ، نبى بودند البته مُرْسَل به آن معنى نبودند اما نبى بودند . بسيارى از علما ، بسيارى
هامش
( 1 ) - حضرت يعقوب ( ع ) .