اين كم كم زياد مىشود ، يكوقت ما باز برمىگرديم به اينكه قشر متجدد و متفكر و - عرض بكنم كه - دانشگاهى جدا شده است از قشر روحانى . روحانى رفت آن طرف شروع كرد باز آن حرفهاى سابق را زدن ؛ دانشگاهى هم رفت آن طرف شروع كرد آن حرفهاى سابق را زدن . اين دو تا با هم مخالف . بازارى هم به تبع اينها يك دسته با اين موافق و با آن مخالف ؛ يك دسته با آن مخالف ؛ يا همه هم با هم [ مخالف ] همهء نتيجه اين مىشود . ما اين قدر خون جوانهايمان از بين رفت براى اينكه يك مملكتى داشته باشيم مال خودمان ، اين قدر مردم جانفشانى كردند و زنها جوانهاشان را دادند براى اينكه يك مملكت عدل اسلامى پيدا بشود ؛ مخالفين اسلام نمىتوانند ببينند اين مطلب را . مىبينند با قدرت اسلام است كه مىشود جلوى آنها را بگيرد ، نمىتوانند اين معنا را ببينند ، حالا در صدد اين برآمدهاند كه باز از هم جدا كنند اينها را . وقتى جدا كردند اينها را از هم ، باز همان مسائل پيش مىآيد .
جدايى تودهها از يكديگر ، منشأ شكست انقلاب
امروز بايد شما معلمين ، آن متعلمين ، آن دانشگاهى ، آن بازارى ، آن روحانى ، آن كارگر و كارمند ، آن كشاورز ، و همه ، بيدار باشيد كه الآن نقشه دقيقتر از سابق است . سابق چون علماً به طور كلى مىگفتند كه اگر اينها با هم بشوند چه خواهد شد و آن نقشهها را مىكشيدند ، حالا عيناً ديدند كه شد ! اينها با هم شدند و يك همچو كارى شد . يك همچو كارى كه همه ممتنع مىدانستند ، و همهء حسابها بر خلاف درآمد . حالا كه شده است ، بيشتر آنها در صدد هستند كه بشكنند اين نهضت را . راه شكستنش هم همين است كه شماها را از هم جدا كنند ؛ هر كدام را به ديگرى بدبين بكنند ؛ هر كدام را براى ديگرى در يك جبههء مخالف قرار بدهند ؛ و آنها نتيجه ببرند . متفكرهاى ما ، روشنفكرهاى ما ، همهء دانشجويان و دانشگاهيان ، بدانند كه نقشه اين است و آثارش را ما داريم مىبينيم . اين گروه گروه شدنها براى همين است كه نگذارند اين انسجامى كه بوده حفظ شود . مىخواهند نگذارند مردم بيدار بشوند و راه خودشان را پيدا كنند ؛ همان راهى را كه