بشود .
حكومت خدا بر مردم
آزادى در حدود قانون است بنا بر اين ، اين توهّم كه خوب حالا جمهورى اسلامى شده است و حالا هر كسى خودش هر كارى مىخواهد بكند ، آزادى شده است و آزاد هر كارى بخواهد بكند ، اينها نيست . آزادى در حدود قانون است . يعنى آن مقدارى كه خداى تبارك و تعالى به ما آزادى داده است در آن مقدار آزاد هستيم . آزاد نيستيم كه فساد بكنيم ، آزاد نيستيم كه كارهاى خلاف عفت بكنيم . هيچ انسانى آزاد نيست كه كار خلاف عفت بكند . هيچ انسانى آزاد نيست كه ايذا كند برادر خودش را . آزادى در حدود قانون است . آن مقدارى است كه خداى تبارك و تعالى به مردم آزادى داده است . و اين مقدار آزادى كه خداى تبارك و تعالى به مردم داده است بيش از آن آزاديهايى است كه ديگران دادهاند . آنها آزادى غير منطقى دادهاند ، و اينجا آزادى منطقى است . آنهايى كه آنها دادهاند آزادى نيست ؛ آزادى بايد منطقى باشد ، روى قانون باشد . بنا بر اين ما آن چيزى را كه مىخواهيم ، حكومت اللَّه را مىخواهيم ؛ حكومت خدا را مىخواهيم . ما مىخواهيم قرآن حكومت كند بر ما . ما مىخواهيم قوانين اسلام بر ما حكومت كند . ما هيچ حكومتى را جز حكومت اللَّه نمىتوانيم بپذيريم ؛ و هيچ دستگاهى را كه بر خلاف قوانين اسلام باشد نمىتوانيم بپذيريم . و هيچ رأيى را كه بر خلاف رأى اسلام باشد و رأى شخصى باشد . رأى گروهى باشد ، رأى حزبى باشد ، ما نمىتوانيم بپذيريم . ما آن را مىتوانيم بپذيريم كه قانونِ اسلام حكمفرمايى كند . ما تابع اسلام هستيم ؛ ما تابع قانون اسلام هستيم . و جوانهاى ما خونشان را براى اسلام دادهاند . جوانهاى ما آن قدر جديت كردند ، مىگفتند ما اسلام را مىخواهيم ، ما احكام اسلام را مىخواهيم .
عدم تحقق حكومت اسلامى ، بدون خودسازى
الآن وظيفهء ما اين است كه هر كداممان ، در هر جا كه هستيم و در حدى كه هستيم ، ما جديت كنيم كه قوانين اسلام را از خودمان شروع كنيم . اگر چنانچه ما خودمان خودمان را