را ، كه اهم است و تمام نظر به آن است ، تربيت كند ؛ تزكيه كند مردم را ، تهذيب كند مردم را ، تعليم بدهد مردم را ؛ حكمت تعليم كند ، كتاب تعليم كند ؛ و هم اين جهات مادى افسارگسيخته را مهار كند . اينها كه مادى هستند ماديت را به طور افسارگسيختگى توجه به آن دارند ؛ و انبيا آمدهاند كه همين ماديات را ، همين موجودات مادى كه انسان نسخهاى از آن هم هست ، عصارهاى از اين هم هست ، انسان را طورى تربيت كند كه ماديات هم در مهار معنويات باشد .
رسالت كنترل خصلتهاى نامحدود مادى و حيوانى
اصلِ اساس معنويات است . اصل اساس اين است كه هيچ تعليم و تربيتى در دنيا و هيچ رژيمى در عالم - از تمام رژيمها كه بگيريد - توجه به آن معنويت انسان ندارند . اينكه توهّم مىشود كه فرق ما بين رژيم اسلامىِ انسانى با ساير رژيمها اين است كه در اين عدالت هست ، اين صحيح است لكن فرق اين نيست . فرقها هست . يكى از فرقهايش قضيهء عدالت اجتماعى است . هيچ يك از رژيمهاى دنيا ، غير از آن رژيم توحيدى انبيا ، توجهش به معنويات انسان نبوده است ؛ در نظر نداشته است كه معنويات را ترقى بدهد . آنها همه در دنبال اين بودهاند كه اين ماديات را استفاده از آن بكنند و يك نظام مادى در عالم ايجاد كنند . و انبيا اصلش آمدهاند براى تزكيهء نفوس انسانى ؛ تعليم و تربيت كتاب و حكمت و مهار كردن اين طبيعت . كه انسان قبل از مهار كردن طبيعت به دست انبيا به طور اصلاح ، همه چيز را مىخواهد . انسان كما اينكه يكى از موجودات عالم است ؛ و يك حيوانى است ، منتها حيوان قابل تربيت . هيچ يك از . . . قوايى كه در انسان است محدود نيست . انسان شهوتش محدود نيست . به اينكه نظام داشته باشد . مثل ساير حيوانات ؛ بلكه از ساير حيوانات هم بدتر است . غضب انسان محدود نيست به اينكه در يك موردى اعمال غضب بكند ، در يك موردى نكند ؛ غير محدود است . سلطهء بر ساير كشورها ، بر ساير گروهها ، محدود نيست كه با يك نظمى بر آنها غلبه كند ؛ غير محدود است . انسان شهوتش همچو غير محدود است كه هيچ مرزى ندارد . هيچ فرقى ما بين افراد نيست . اگر