هيچ امكان نداشت برايش كه بيايد با مردم بنشيند . با دوگل « 1 » بود كه آمده بود اينجا . رفته بودند نزديكيهاى بازار ، و با آن همه حفاظتها و اينها . دوگل پياده شده بود رفته بود توى جمعيت . براى اينكه او نمىترسيد از جمعيت ايران . شايد در جمعيت خودش هم آنجا نمىترسيد .
حكومتهاى مردمى و دستاورد آن
وقتى كه اين طور باشد كه بتواند يك سلطان مملكت ، فرض كنيد يا يك نخست وزير مملكت ، بتواند برود توى مردم ، با مردم باشد ، صحبت كند ، حرف بزند ، چه بكند ، وقتى اين طور باشد ، خوب ، اساس به احترام صدرنشينىاش و حكومتىاش باز هست ، با اضافهء اينكه مردم پشتيبان او هستند ، مردم او را چون پاسبان خودشان مىدانند ، پشتيبانشان هستند . اما وقتى كه بگويند پاسبان عقرب است و مىزند آدم را ، به اسم پاسبانى اخاذى مىكند ، مردم را مىچاپد ، خوب ، اين ديگر معلوم است كه مردم با او بدبين مىشوند . اگر ديدند كه رؤساى ماليه ، مثلًا ، اينها يك قدرى ماليات مىگيرند يك قدرى هم زيادتر از ماليات براى خودشان ، يك قدرى هم مأمورشان مىرود چه مىكند ، مردم حتى الامكان ماليات نمىدهند ؛ حتى الامكان بتوانند از زير بارش فرار مىكنند . اما وقتى ديدند آنكه آمده است براى حفظ خودشان و براى حفظ مملكتشان براى حفظ دارايىشان ، براى حفظ جانشان اينها دارند زحمت مىكشند ، خوب ، قهراً آدم وقتى ديد يك كسى به او محبت مىكند ، به او محبت مىكند ؛ آن وقت مالياتها را با رضا و رغبت و با صورت گشاده به آنها مىدهد . جديت بكنيد كه با مردم رفتارتان خوب باشد . اينها بندگان خدا هستند . با اينها رفتارتان خوب باشد . همه جا ، همه كس ، همهء مردم با هم ، جديت بكنند كه همه با هم خوب باشند ؛ يك محيط برادرى ايجاد بشود [ در ] يك مملكت اگر يك محيط برادرى ايجاد شد ، يك محيطى كه قرآن كريم مىفرمايد كه مؤمنين اخوه هستند ، برادر هستند ، همهء مؤمنها با هم برادر هستند ، وقتى يك محيط برادرى پيدا شد ، صلح و صفا پيدا شد ،
هامش
( 1 ) - شارل دوگل ، رئيس جمهور وقت فرانسه .