كرديد . همهء قشرها ، چه دولتهاى اسلامى - الّا كمى از آنها - و چه ابرقدرتها ، كه همهشان پشتيبان محمد رضا بودند ، همه بودند . به من پيغامها مىدادند ؛ خصوصاً از امريكا ؛ و مىخواستند كه او باشد ؛ چنانچه خودش هم وسايطى ايجاد كرد كه باشد و هر چه قدرت است دست ماها باشد و ايشان سلطنت بكنند ؛ و من مىدانستم دروغ مىگويد . مع ذلك اين قدرتها نتوانستند نگه دارند او را ؛ براى اينكه در مردم يك ايمانى پيدا شده بود كه شهادت را براى خودشان فوز مىدانستند . يك ملتى كه شهادت را براى خودش فوز مىداند و مىرود دنبال شهادت ، اين را نمىشود با توپ و تانك جوابش را داد ؛ چنان كه نشد .
در آرزوى اجراى اسلام نخستين
الآن يك سستى مشاهده مىشود كه پيدا شده است ، و اين سستى در اثر اين است كه خودشان را پيروز دانستهاند ؛ و چون خودشان را پيروز دانستهاند ، از اين جهت يك قدرى سست شدهاند ، و توجه به جهات شخصى شروع شده ؛ « خانه ندارم ، حقوقم كم است ، درجه مىخواهم » از اين حرفهايى كه آن وقت كه انقلاب رو به جلو رفتن بود اين حرفها هيچ نبود . حالا كه رسيده است به يك حدى كه يك شكستى به طرف داده است ، قهراً در هر انقلابى اين طور است كه بعد از اينكه طرف را شكست دادند و به پيروزى رسيدند باز برمىگردند به حالات خودشان و به حالات اوليه و چيزهايى كه احتياج دارند مورد نظرشان مىشود ؛ خانه ندارم و حقوق ندارم و من فرضاً مريض هستم ؛ و اين حرفها پيش مىآيد . الآن ما در نصفهء راه واقع هستيم . ما راه را به آخر نرساندهايم . رأى داديم به « جمهورى اسلامى » ، الآن هم ايران رسماً جمهورى اسلامى است ، . . . [ و ] همهء ممالك هم شناختهاند ايران را به جمهوريت اسلامى ؛ لكن ما محتواى جمهورى اسلامى را مىخواهيم . زحمت ما ، آنكه ملت ما داد ، زحمتهايى ، چيزهايى كه تحمل كرد ، براى اين بود كه اسلام تحقق پيدا بكند . جمهورى اسلامى لفظى ما نمىخواهيم كه ؛ يك جمهورى اسلامى كه فقط به آن رأى بدهيم و خودش را كار نداشته باشيم ! ما بايد اسلام را به همان طورى كه در صدر اسلام بود ، آرزوى ما اين است كه اسلام را آن طور كه در صدر اسلام