اوست ؛ حفظ مىكند او را . شهربانى هر شهرى اگر چنانچه در خدمت مردم باشد ؛ اين طور نباشد كه مردم وقتى اسم كلانترى را بشنوند بلرزند به خودشان ! وقتى بخواهند بروند طرف كلانترى مثل اينكه طرف حبس دارند مىروند يا طرف كشتارگاه مىروند ! خيال كنند دارند طرف منزلشان مىروند ، يا طرف جايى مىروند كه عدالت توى آن هست ، جايى مىروند كه ظلم در آن نيست ، جايى مىروند كه با مردم دوست هست ، نه دشمن ، اگر اين طور شد ، دلهاى مردم متوجه مىشود . مردم زود راضى مىشوند ، مردم نفوسشان اين طور است كه زود راضى مىشوند . يك نوازش از يك نفر صاحب منصب براى مردم كافى است كه تا مدتها اينها دلشان راضى باشد از او .
حكومت بر دلها ، تنها راه اقتدار دولتها
كارى بكنيد كه دل مردم را به دست بياوريد . پايگاه پيدا كنيد در بين مردم . وقتى پايگاه پيدا كرديد ، خدا از شما راضى است ؛ ملت از شما راضى است ؛ قدرت در دست شما باقى مىماند ، و مردم هم پشتيبان شمايند ؛ اگر يك كسى بيايد بخواهد به شما يك تعدى بكند ، ملت به او حمله مىكند . به خلاف اينكه اگر مردم ديدند كه اينها با آنها نيستند ، اينها دشمن آنها هستند ، اگر يك كسى بيايد ، يك دزدى بيايد بخواهد به شما حمله كند ، آنها كمكش هم مىكنند . اين يك مطلبى است كه الآن ما از اين تاريخ موجودى كه بر ما گذشت بايد عبرت بگيريم ؛ و بدانيم كه اگر پايگاه داشت اين مرد بين مردم ، اگر نصف قدرتش را صرف كرده بود براى ارضاى مردم ، هر گز اين قدرت به هم نمىخورد ؛ هر گز مخالفت با او نمىشد ؛ لكن مع الأسف همهء قدرتش را روى هم گذاشت بر ضد مردم . به طورى كه اگر مىرفت به زيارت حضرت رضا ، هر كه مىشنيد مىگفت كه دارد حقه بازى مىكند ! اگر قرآن طبع مىكرد و بين مردم منتشر مىكرد ، دست هر كس مىآمد مىگفت كه اين مثل قرآن معاويه است ! اين براى اين است كه عمل نشان نداد به مردم ؛ يك عملى كه با آن عمل بتواند پايه براى خودش درست بكند . او آن قدرت بالا بود ؛ فرق نمىكند ؛ شما هم كه در كاشان هستيد و در آنجا يك ادارهاى داريد