ملى باشد به دست ملت يك حكومتى وجود پيدا بكند ، چون از خودشان است اگر يك وقتى از بين برود ، همه ناراحت مىشوند اگر بخواهد از بين برود ، همه پشتيباناند لكن حكومت اگر چنانچه پايهء قدرتش بر دوش ملت نباشد ، به اين وضع در مىآيد كه آن روزى كه مىگويند رفت ، خيابانها آن طور شد كه ديديد - من نبودم لكن نقل مىكنند - شاديها آن طور شد كه ديديد . همان كه من به او تنبه دادم كه نكن كه اين طور بشود .
عبرت از تاريخ
اين بايد مايهء تنبه براى ماها بشود - فرق نمىكند - يك قدرتى كه در رأس است و همهء مملكت تحت سيطرهاش است ؛ يا يك قدرتى كه در يك استان است ؛ يا يك قدرتى كه در يك شهر است ؛ يا يك قصبه است . اگر چنانچه عقل داشته باشند قدرتها ، بايد از اين تاريخ موجود عبرت ببرند ؛ كه وقتى حكومتى پايهء قدرتش به دوش ملت نباشد و ملت با قلبش با آن موافق نباشند ، هر چه قدرتمند باشد هم نمىتواند پايدارى كند . ديديد كه قدرت خودش چه بود ؛ علاوه بر او ، همهء قدرتها با او موافق بودند ؛ يعنى ما در تمام دنيا يك كسى كه با او مخالف باشد حالا شايد يك نفر ، مثلًا يكى از دولتها ، شايد آن هم اظهار مىكرد - حالا راست گفته يا نه نمىدانم - اما تمام دول بزرگ با او موافق بودند ؛ ابرقدرتها موافق بودند ؛ تمام دول عربى با او موافق بودند ؛ اين خليج و اين كويت و اين ، عرض مىكنم كه ، دول عربى با او موافق بودند ؛ در عين حال چون پايهء قدرت بر قلوب مردم نبود ، روى دوش ملت نبود ، همهء قدرتها دستشان را روى هم گذاشتند و قدرتهايشان را روى هم گذاشتند كه نگه دارند او را - و نتوانستند - رفت ! اين يك تاريخ موجود است ؛ و بايد براى ما همه عبرت باشد .
نقش ملت در پشتيبانى از دولت
شما كه در شهربانى كاشان هستيد ، آن هم كه در شهربانى قم است ، آن هم كه رئيس شهربانى كل است ، آن هم كه رئيس ارتش كل است ، آن هم كه رئيس ژاندارمرى كل است ، آن هم كه رئيس دولت است ، اينها توجه داشته باشند كه آنكه مىتواند اينها را نگه