پيشرفتى بكنند و اسلام را به پيش ببرند و كشور را نجات بدهند ، به آن چيزهايى كه مربوط به خودشان بود ، احتياجاتى كه داشتند ، هيچ توجه نداشتند ؛ براى اينكه در راه بودند . نظير يك قافلهاى كه حركت مىكند از يك محلى به محل ديگر ؛ مادامى كه توى راه است خستگى را نمىفهمد ، دارد مىرود ؛ وقتى كه رسيد به آن محلى كه منزل است ، آن وقت خستگى را ادراك مىكند ؛ كم كم تنبل مىشود . اين نهضتى كه با وحدت كلمهء همهء اقشار ملت ما و توجه و ايمان به خداى تبارك و تعالى پيشرفت كرد و تا اينجا رسيد نبايد ما خيال بكنيم كه ما ديگر تمام شد كارمان ؛ پيروز شديم . اين توهّم پيروزى براى ما سستى مىآورد . وقتى انسان اعتقاد [ پيدا ] كرد كه ديگر كار تمام شده است مثل قافلهاى است كه به منزل رسيده است ؛ ديگر نمىتواند پا شود يك نيم فرسخ هم راه برود ، ديگر مىافتد . ما بايد توجه داشته باشيم به اينكه ما الآن هم بين راه هستيم ؛ مراحلى داريم كه طى كنيم . و مهمش اين ريشههاى گنديدهاى است كه در كشور ما الآن موجود است ؛ آن توطئههايى كه در پس پرده الآن مىشود .
مسئوليت سنگين آحاد ملت
الآن اين طور نيست كه اينها بتوانند كارى بكنند ؛ نمىتوانند ؛ ملت همه باهمند ؛ لكن اگر از ما سستى و از آنها تجمع ، ما رو به سستى برويم آنها رو به توطئه بروند ، كم كم آنها عددشان زياد مىشود و عدد ما تحليل مىرود ؛ و ممكن است يكوقت خداى نخواسته نهضت شكست بخورد . و من به شما برادرها عرض مىكنم كه اگر اين نهضت شكست بخورد ، ايران تا آخر ، تا آخر ، ديگر تحت ذلت و تحت رنج است . يك همچو نهضتى در طول تاريخ يك دفعه اتفاق مىافتد . در تاريخ ايران نمىتوانيد پيدا بكنيد . يك همچو نهضتى تاريخ نشان نداده است . يك همچو نهضتى كه در ايران در ظرف اين يكى - دو سال واقع شده ، اگر اين نهضت خداى نخواسته فرو بنشيند و به نتيجه نرسد و سستى پيدا بكند ، اين معنايش اين است كه تا آخر ديگر ملت ايران ، نسلهاى آتيهء شما هم ، تحت رنج و عذاب و اختناق و وابستگى به دولتهاى بزرگ بايد باشد . از اين جهت ، الآن به دوش