ملجم ، اين فرقى به حالش نمىكند . اگر ابن ملجم بهتر تيمار كرد ، با او بيشتر رفيق است . اين آيهء شريفه ، كه اين مطلب را مىفرمايد ، دستور كلى است براى شناخت منحرف از غير منحرف كه ما چطور منحرفها را بشناسيم ، و چطور غير منحرفها را . منحرفها آنها هستند كه فرقى به حالشان نمىكند كه اين پارك ، اين اتومبيل ، كه به دستشان آمده از راه صحيح آمده يا از راه دزدى ، خيانت شده است و اين به دستش رسيده است يا اينكه نه ، روى امانت و روى يك كسب صحيح آمده است ؛ هيچ فرقى به حال او نمىكند . او اتومبيل را مىخواهد ؛ او خوبى اتومبيل را مىبيند ؛ از كجا آمده ، اين اصلًا پيش او مطرح نيست ؛ چنانچه پيش « انعام » « 1 » مطرح نيست كه از كجا آمد . و آن اشخاص انحرافى نظير همان حيوانات از كجا آمده مطرح نيست ، چه هست مطرح هست . شما مىتوانيد جوانها را تربيت كنيد به يك تربيتى كه تقوا در آن باشد ، نظر اين باشد كه اين از كجا آمده است ؛ اين شغل را كى به او داده است ؛ اين شغل چه شغلى هست و چه كارى بايد اينجا انجام بدهد .
ايجاد اختلاف ميان حوزه و دانشگاه
. . . شما و طبقهء روحانيين كه هر دو يك شغل داريد ؛ هر دو شغل واحد داريد ؛ و مع الأسف اين دو قشر را كه مربى جامعه هستند دستهاى ناپاك از هم جدا كرد . ما تا حالا با آقايان روبه نمىشديم . يعنى شما از ما فرار مىكرديد ، ما هم از شما ، شما ما را قبول نداشتيد ؛ ما هم شما را قبول نداشتيم . شما براى ما يك چيزى مىگفتيد ؛ ما هم براى شما يك چيزى مىگفتيم . من نه از « شما » مقصودم اين افراد است ؛ و نه از « ما » مقصودم خودم هستم . لكن قشرها اين طور شده بودند ، مىرفتند توى دانشگاهها به دانشجو و به استاد و به غير استاد و به همه يك صورت بسيار زيباى ظاهرى ارائه مىدادند : اين آخوندها مرتجعند ! اينها مىخواهند ما را برگردانند به آن عصر حجر ! محمد رضا خان در يكى از
هامش
( 1 ) - چهارپايان .