تبليغات . تبليغاتشان هم مع الأسف در خود ماها - در همه - اثر كرده بود كه اين طايفه آن طايفه را قبول نداشتند و احياناً لعن مىكردند ، آن طايفه هم آن طايفه را همين طور . اثرش اين بود كه نتيجه را ديگران مىگرفتند . ما دعوا مىكرديم ديگران نتيجه مىبردند ! قشرهاى ديگر هم همين طور [ مدام ] از هم جدا مىكردند : بازارى را از كارگر ، كارگر را از ديگران ، همه را . مىخواستند آشفته باشد . اين نهضت اسباب اين شد كه ماها يك قدرى به هم نزديك شديم . يعنى دانشگاهى هم همان حرفها را مىزد كه بازارى مىگفت ، بازارى هم همان حرف را مىزد كه معممين مىگفتند ، همه هم همان حرف را مىزدند كه كشاورزان مىگفتند .
از بركات انقلاب اسلامى
چنانچه ما اين مطلبى كه الآن يك مقدارش موجود است و لكن يك خرده رو به سستى دارد مىرود ، اگر به داد اين نهضت نرسيم و اين نهضت خداى نخواسته رو به سستى برود و يكوقت خاموش بشود ، خواهيد ديد كه خداى نخواسته مسائل سابق شديدتر عود مىكند . اينها تا كنون سيلى آشكار نخورده بودند ؛ اين اجانب تا كنون لمس نكرده بودند شكست خودشان را در ايران ؛ در اين نهضت لمس كردند . يك مطالبى كه حدس مىزدند ؛ و در مقابل آن حدسشان فعاليتهاى زياد مىكردند براى اينكه نگذارند اقشار نزديك به هم بشوند . حالا لمس كردند كه يك كشورى اگر همهء اقشارش با هم متحد بشوند ، هيچ قدرتى نمىتواند جلو اينها بايستد ، هيچ قدرتى نمىتواند بر اينها پيروز بشود . اين مطلب را الآن احساس كردند و الآن بيشتر مجهز هستند براى اينكه ما را از هم جدا كنند . اين نهضت بركتش اين بود كه شما آقايان دانشگاهى ، كه هيچ وقت با ما ملاقات نمىكرديد ، حالا نشستيم با هم صحبت مىكنيم و درد دلمان را مىگوييم . نمىگذاشتند اينها . آن آقايانى كه مثلًا كارخانهها و - نمىدانم - كارگرها و اينها ، كه با ما هيچ وقت ارتباط نداشتند ، حالا ارتباط پيدا مىكنند . الآن مىبينيم كه مثلًا روز پنجشنبه و جمعه كه ما مىرويم مدرسهء فيضيه ، گروههاى مختلف ، از دانشجو گرفته تا كارگر گرفته تا - عرض مىكنم كه - اقشار مختلفه ، نظامى ، همهء اينها مجتمع مىشوند . زن و مرد مجتمع