بيرون [ . . . ] .
پيروزى در سايهء اسلام
آنكه رمز بود اين بود كه همه با هم بودند ، و همه هم فريادشان اين بود كه ما اين رژيم فاسد را نمىخواهيم و ما يك جمهورى اسلامى مىخواهيم . اين اسباب اين شد كه ما آن مطلبى را كه دنيا ممتنع مىدانست ، كه « هيچ » بر همه چيز غلبه پيدا بكند - البته روى حسابهاى مادىگرى - ملت ايران روى حساب معنويت و توجه به خداى تبارك و تعالى و ايمان پيش برد و اين قدرتهاى شيطانى را كه پشت سرش هم قدرت ابرقدرتها بود شكست ؛ به طورى كه نتوانستند آنهايى كه مىخواستند اين مرد را نگه دارند ، نتوانستند نگه دارند . كوشش كردند ، تهديد كردند . ما كه در پاريس بوديم تماس مىگرفتند با ما از طرف امريكا كه - ابتداءً - به اينكه ما پشتيبان هستيم ، چه و چه ؛ بعد هم - به اينكه « شما يك قدرى صبر كن ، حالا زود است ، حالا نرويد ، حالا زود است » ! . . . با هيچ ما غلبه كرديم بر همه چيز و اين براى همين نكته بود كه ما همه با هم بوديم ؛ از مركز تا آخِرْ بَلَدى كه در ايران بود - ده و شهر و قصبه و بزرگ و كوچك و همهء اقشار - در همه جا با هم اتحاد پيدا كردند و اين نبود جز در سايهء اسلام . هيچ چيز ديگر نمىتوانست اين طور قدرت داشته باشد كه همه را با هم توافق بدهد . آن چيزى كه شما را در اين ميدان پيروز كرد همين بود .
دوران حساس انقلاب
و [ البته ] ما الآن به پيروزى نهايى نرسيديم . به نظر من امروز ايران حساسيتش بيشتر از آن روزى است كه هجوم مىكرديم و مردم را بسيج مىكرديم براى مبارزه ؛ براى اينكه آن وقت همه توجهشان به اين بود كه اين سد را بشكنند ؛ اين سد بزرگى كه مانع از پيشرفت ما بود ، همه نظرشان به اين بود كه اين سد را بشكنند ، توجه به مسائل خودشان نداشتند ، همه توجه به اين داشتند كه اين سد بايد شكسته بشود - همه با هم - بدون اينكه ملتفت اين باشند كه امروز مثلًا ناهار خوردند يا نه ، قرض دارند يا نه - عرض كنم - سفته در كجا دارند يا نه ! هيچ اين توجه نبود در كار . همه با هم فشار آوردند و اين سد بزرگ را