فارس است ، به عنوان عشيرهاى ، به عنوان اينكه اين گروه با آن گروه دو زبان دارند ، دو فرهنگ دارند ، از اين راه ، كردستان على حده ، آذربايجان على حده ، خراسان على حده ؛ به اين اسباب مختلف و تشبثات مختلفه مىخواهند كه برادرها را به هم بريزند . در تهران هم كه بياييد ، مىبينيد كه به يك صورتهاى ديگرى مىريزند توى دانشگاهها نمىگذارند دانشگاهها باز بشود . هر چند روزى يك بهانهاى درست مىكنند ؛ با اين بهانه يك تظاهراتى مىكنند و يك اجتماعى مىكنند ؛ و يك اختلافاتى مىخواهند ايجاد بكنند .
برادرى و اتحاد ، شكرانهء نعمت الهى انقلاب
الآن كه ما و شما برادرها با هم نشستيم اينجا ، بايد با هم درد دلمان را بگوييم كه چى است درد ما و درمان چى است . درد فعلى ما همين ريشههايى است كه ، ريشههاى گنديدهاى كه از رژيم سابق مانده است و مشغول مفسده هستند . در كارخانهها مىروند نمىگذارند كارخانهها به كار بيفتد . در صحراها و بيابانها و كشاورزى مىروند نمىگذارند كشاورزى به راه بيفتد . بين رعايا اختلاف مىاندازند . در هر جا به يك صورتى اينها دارند اختلاف مىاندازند . اين درد است . اگر اين درد خداى نخواسته علاج نشود ، من خوف اين را دارم كه همان مسائلى كه ما پنجاه و چند سال به آن مبتلا بوديم ، و همهء شما تلخى آن را چشيديد ، به صورت بدترى باز برگردد ، به صورتى غير صورت شاهنشاهى ؛ يك صورت ديگرى . يا اگر بتوانند با همان صورت . من خوف اين را دارم كه اگر ما علاج اين مصيبت را ، اين درد را نكنيم ، همان مسائل برگردد . دوباره همان سازمان امنيت و همان مأمورين دولت و همان بساط ، كه امكان نداشت براى ما يك همچو روزى با هم بنشينيم صحبت كنيم . اگر رژيم سابق بود ، حالا شما همه توى حبس بوديد . از دم اين در كه آمده بوديد ، همه را گرفته بودند و بعد هم ريخته بودند ما را برده بودند . به شكرانهء اين نعمتى كه خداى تبارك و تعالى به ما عطا فرمود و ما را بر طاغوت غلبه داد ، براى علاج اين دردى كه الآن هست ، هيچ چيز علاج نيست و هيچ چيز شكرانهء