كشاورزىمان هم كه مىبينيد چه جورش كردند كه ما كشاورزى نداريم . الآن كارخانهها ، الآن اينها ريختهاند توى كارخانهها ، نمىگذارند كار بشود . از قرارى كه شنيدم ، خود كارمندانى كه در آنجاها هستند ، و كارگرهايى كه آنجا هستند كم كار مىكنند يا كار نمىكنند ؛ همچون چيزها . اين چيزها براى اين است كه اينها نمىگذارند . ما الآن بايد همهمان دست به هم بدهيم و نگذاريم اين نهضتى كه نهضت الهى بود ، براى خدا بود ، براى اسلام بود ، نگذاريم اين خاموش بشود ؛ اين را نگهش داريم ، تا اينكه اين مسائل حل بشود . آن وقت مىآييم سراغ اين مسائل دومى ، كه در درجهء دوم است اين مسائل .
وظيفهء اصلى حفظ نهضت
مبادا يكوقتى ما غفلت كنيم از اين مسائل اصلى كه اساس حكومتمان هست ، و همهء توجهمان را دنبال اين بكنيم كه فلان كس خانه ندارد ، فلان كس درست با او رفتار نشده ، مدرسه - مثلًا - خوب تحصيل نمىشود ، معلمان ما چطور هستند ! « 1 » اينها الآن وقتش نيست . الآن وقت همان ، همان طورى كه اگر آن وقتى كه شما ، همه فشار مىآوردند كه تانكها را اگر عقب بزنيد ، يك كسى مىآمد و مىگفت كه آقا من منزل ندارم ، شما مىگفتيد حالا وقت اين حرف نيست ، حالا ما كار ديگرى داريم ، كار بزرگ داريم . الآن اين جورى است . الآن يكوقتى است كه به نظر من حساسترين اوقات مملكت ما حالاست ؛ نه آن وقتى كه ما همه فشار مىداديم ، مىخواستيم سد را خراب كنيم . اين سد كه خراب شد ، پشت سد مردم توجه كردند كه ، اين گفت خانه ندارم ، آن گفت مريضم ، و آن گفت مدرسهام درست نيست ؛ آن گفت معلم چطور است ؛ آن گفت توى ارتش چه جورى است ، آن گفت توى اداره چه جورى است ؛ يك آشفتگى فكرى پيدا شد . من خوف اين را دارم كه اين آشفتگيهاى فكرى اسباب غفلت از اين نقطهء اصلى كه ما داريم بشود ؛ و خداى نخواسته شياطينى كه با مطالعهها دنبال اين مسائل هستند ، آنها بيايند و يكوقت آشفتگيها را دامنبزنند ؛ و يكوقتى ما متوجه بشويم به اينكه شكست خوردهايم .
هامش
( 1 ) - اصل : هست .