مىخواهم شهيد بشود . يك همچو روحيهء فداكارى ، يعنى همان روحيهاى كه در زمان رسول اللَّه براى مردم پيدا شده بود و در ظرف نيم قرن مسلمين را بر تقريباً دنياى آن روز غلبه داد ، اين روحيه در ملت ما پيدا شده بود كه خودشان را با شوق و اشتياق مىخواستند فدا بكنند . آنچه ما را غلبه داد اين روحيه بود ؛ فلسفه نبود ، جهانبينى نبود ، اسلامشناسى نبود ؛ هيچ اين حرفها نبود . اين روحيه كه در ملت پيدا شد و اين تحركى كه پيدا شد يك مطلب غيبى بود كه در ظرف مدت كوتاهى يك همچو تحول روحى در جمعيت پيدا شد ؛ و ما تا اينجا كه آمديم با اين تحول روحى همراه هستيم . و اين رفراندم را كه شما ديديد و جلويش شكست آن ابرقدرتها را كه ديديد ، اينها همه را ما بايد خارق عادت بدانيم . يك ملتى كه هيچ ابزار نداشت و هيچ اسلحه نداشت - حالا يك چند تا تفنگ دست مردم مىبينيد - اين ملت بىاسلحه ، بىابزار بر يك قدرتى كه تا دندان مسلح بود و دنبالش هم امريكا بود كه مىگفت ما پشتيبانى مىكنيم ، انگلستان هم كه تصريح مىكرد ، شوروى هم بود منتها عاقلتر بود ، اين قدرتى كه پشتوانهاش هم اين قدرتهاى ابرقدرت بودند ، « 1 » به دست همين جمعيتى كه توى خيابان و بازار فرياد مىكردند ، به دست اينها از بين رفت . البته ارتش هم كمك كرد اما بعد از اينكه اينها فريادهايشان را كردند آنها را هم متحول كردند ، ارتش را از اين فداكارى كه به خيال خودشان براى آن مردك « 2 » داشتند منحرف كرد به اين طرف . يك عدهاى كه البته از آن بزرگها بودند كه فرار هم كردند مع الأسف بسيارشان ؛ و بعضىشان گرفتار هم شدهاند . ديگران هم متحول شدند ؛ آنها برگشتند به اين طرف . نيروى هوايى ، همين طور نيروهاى ديگر ، همين طور هوانيروز ، همين طور همافران ؛ اينها متحول شدند . اين تحولات هم كه در آنها پيدا شد باز يك امر عادى نبود كه اين طور متحول كرد يك ارتشى را ؛ متحول كرد كه بتوانند « 3 » بر خلاف شاه - كه مثلًا [ بزرگ ] ارتشتاران است ! - بر خلاف او قيام بكنند . اينها همه بر خلاف يك امر
هامش
( 1 ) - اصل : بود .
( 2 ) - محمد رضا پهلوى .
( 3 ) - اصل : بتوان .