را به اطراف بفرستند براى روشن كردن مردم ، اين لازم است كه عمل بشود . و غصه نخوريد كه درستان تعطيل مىشود ! ان شاء اللَّه مجال درس خواندن [ داريد ] - الحمد للَّه جوان هستيد و مجال درس خواندنتان هست . من هم يك طلبه بودم كه وقتى ديدم وضع اين طورى است درسم را رها كردم و رفتم ، و حالا هم آمدم پيش شما . الآن هم تعطيل هست . نه مطالعه دارم نه درس دارم . مشغول همين خدمت به شما آقايان هستم .
مقصد الهى
در هر صورت اين نكته بود كه از اينكه حالا مثلًا دو ماهى ، چهار ماهى درس تعطيل بشود ، از اين نگرانى نداشته باشيد . براى اينكه يكوقت انسان درس را تعطيل مىكند براى اينكه برود تَعيُّش « 1 » بكند ، براى اينكه برود تنبلى بكند ؛ يكوقت درس را تعطيل مىكند براى خدا . همانطور كه درس خواندن براى خدا ثواب و اجر دارد و ارزنده است پيش خداى تبارك و تعالى ، گاهى وقتها هم تعطيل درس و اشتغال به يك مطلب مهمى - بلكه مهمتر از درس - اين هم ارزنده است پيش خدا . الآن تعطيل شما و رفتن در اطراف و دهات دوردست ، شهرها ، دهات دوردست ، مقصد ، مقصدِ الهى است . فرق نگذاريد بين اينكه در يك شهرستانى برويد و با يك جمعيت انبوهى مواجه باشيد ، يا در يك دهى برويد و با يك جمعيت كمى . وقتى بنا شد مقصد الهى باشد ، ما بين اين و آن فرق نگذاريد بلكه گاهى آن اولى است . در شهرستانها - خوب - اقشار زياد هستند ، آمال زياد است ، شايد هواى نفس در آنجا زيادتر باشد اما در قرا و قصبات و دهات دورافتاده اين مسائل كمتر است : هم افراد كم مىروند هم جمعيتهاى آنجا كم است ، هم آنها از فقرا و - عرض مىكنم - مستمندان هستند ؛ طمع بين آنها كمتر است . از اين جهت جنبهء الهى آنجا بيشتر است . اين طور نباشد كه همه مجتمع بشوند در شهرهاى بزرگ . متفرق بشوند در شهرها و قصبات و دهات و - عرض كنم - قرا و همه جا ، و همه را آگاه كنند كه رفراندم كه شد ، همه بگويند جمهورى اسلامى مىخواهيم ؛ همين آرايشان را كه مىدهند . . . رأى
هامش
( 1 ) - خوشگذرانى ، به عيش گذراندن .