است ؛ ارتشْ ارتشِ انگلى بوده است ، ديگران او را هدايت مىكردند ؛ و همهء چيزها به طور شكست خورده و منهدم باقى مانده است . شما وارث يك مملكت ويرانه هستيد كه بايد به همت شما و ساير اقشار ، اين ويرانه دوباره از سر ، سازندگى پيدا كند .
مشاركت مردم براى بازسازى
اول توقع اين نيست البته ، و نبايد توقع اين باشد كه به طور اعجاز يكشبه همهء امور اصلاح بشود . انهدام آسان است : يك سيل مىآيد يك شهر را خراب مىكند ؛ يك زلزله مىآيد يك شهر را ويران مىكند ؛ لكن ساختن آن شهر بعد مشكل است . البته الآن توقعات خيلى زياد است ؛ هر روز توقعات زيادى هست كه روى اين معناست كه توجه به اين نكردند كه پنجاه سال ، بيشتر از پنجاه سال رنج كشيدند و صبر كردند ، حالا مىخواهند كه همين رنجهاى پنجاه ساله با يك شب يا با يك ماه ترميم بشود ! اين امرى است غير ممكن . بايد ما همه به هم دست بدهيم و شما آقايان محترم مردم را موعظه كنيد ؛ و مردم همه با هم دست به هم بدهند و اين ويرانه را بسازند . دولت تنها نمىتواند اين كار را بكند ؛ يك طايفه نمىتوانند اين كار را بكنند براى اينكه خرابى آن طور نيست كه يك جا باشد تا يك قوه بتواند . الآن همهء اوضاع به هم ريخته است و محتاج به اين است كه همه با هم از اين به بعد - همه با هم - در ساختن اين خرابه شركت بكنيد . بايد شما آقايان در مساجد ، در محافل عمومى مردم را متوجه بكنيد كه الآن همهء شما مكلف بر اين هستيد كه در اين ساختمان شركت بكنيد ، هر كس به هر مقدار كه مىتواند .
ضرورت احياى كشاورزى
الآن زراعت ما و كشاورزى ما به كلى منهدم است . و بايد آقايان توصيه بكنند در مجالسشان ، در مساجدشان توصيه بكنند ، اشخاص بفرستند به اطراف كه مردم را آگاه كنند كه كشت و زرع بكنند كه احتياجمان از خارج بر طرف بشود . مملكت ايران كه يك ناحيهاش ممكن بود براى تمام ايران كافى باشد ، مثلًا آذربايجان اگر چنانچه كشت بشود ممكن بود براى ايران كافى باشد ، حالا همه چيزش از خارج مىآيد . يعنى اين