ارتشيها بگويند ملت مىخواهند شما را بكشند ، ارتشيها را در مقابل اينها وادارند . اين دسته هم از خودشان است . حالا به صورت بيايند ، مردم بازى بخورند از اينها و دنبال كنند اينها را ، آنها غيبشان بزند و مردم را به مسلسل ببندند و كشتار زياد بكنند . يك نقشهء آخرى است اين - تقريباً - كه به اين صورت مردم را قتل عام كنند كه به اسم اينكه اگر شاه برود ، ملت ارتش را خواهد از بين برد و همهء صاحب منصبها را خواهد قتل عام كرد ! مردمى را كه خودشان تهيه كردهاند ، اشرارى را كه خودشان تهيه كردهاند ، از كماندوها و از كولىها و از اينجاهايى كه دارند و مزدورهايى كه دارند ، يك عدهاى را تحريك كنند بياورند كه اينها هجوم كنند طرف شهربانيها و طرف پايگاهها و ستادها و طرف اينها هجوم كنند ، به آنها بگويند كه ، به آنهايى كه بىاطلاعند بگويند كه اعليحضرت كه رفت ، ملت مىخواهد شما را قتل عام كند . خوب آنها مىخواهند از خودشان دفاع كنند ، و دفاع آنها را مشروع كنند در دنيا كه اينها خوب ، مىخواستند بكشند آنها را ، خوب دفاع كردند از خودشان . يك كشتار عظيمى بكنند به عنوان دفاع از جان خودشان كه ملت مىخواهند آنها را بكشند . و لهذا ما به ملت هشدار داديم كه توجه به اين معنا داشته باشند و به سربازخانهها و به صاحب منصبها و به افسرها [ ى ] جوان و سايرين ، كه متوجه اين توطئه باشند . اين محتمل است ، متوجه اين توطئه باشند و گول نخورند . صاحب منصبها و افسرها و سربازها و ارتشيها خيال نكنند ، يا شهربانيها ، همه ، ژاندارمريها ، خيال نكنند كه ملت با اينها دشمن است ؛ ملت با آن مردكه دشمن بود ، آن هم رفت . مىرود ان شاء اللَّه . ملت نه با ژاندارمرى مخالف است ، نه با شهربانى مخالف است ، نه با هيچ كدام از اينها . نه با ارتشى مخالف است ، نه با نظاميها مخالف است - اينها همه از خود ملت هستند ، ملت هم از آنها . اين را ملتفت باشند كه يك نقشهاى است كه از طرف شياطين كشيده شده است كه دو قشر از ملت را به روى هم وادار كنند و برادركشى راه بيندازند ؛ يعنى قشر صاحب منصب و افسر و - عرض مىكنم - اينها را ، و سربازها را گول بزنند به اينكه ملت به شما حمله كرده ، و حال اينكه اينها از خود اينها بوده [ اند ] . اگر يك همچو كارى كرد [ ند ] اين صاحب منصبها و افسرها ، اين بزرگترها كه وادار كردند مردم را اين طور بكشند ، بكشند
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 464
مساهمون: السيد الخميني
ص٤٦٤