ريشهء انفجار و انقلاب
تمام اينها با تحريك خود ايشان است ، نه تحريك من . من يك طلبهاى هستم كه مثل ساير آقايان طلاب ، مثل ساير آقايان شهرها ، من هم يك نالهاى مىكنم از دست اين . آنكه اساس مطلب است ، آنكه اساس اين انقلابات است ، آنكه اساس اين انفجارهاست خود اين آقاست ، خود اين آدم است . اساسْ خود اين است . آنكه خيانت مىكند ، بايد اگر آمدند گفتند خيانت و داد و قال بلند شد [ كه ] خيانت مىكنند ، نگويند محرك دارند . تو محركى ؛ به خيانتت تحريك كردى مردم را ، تو به اين مردم خيانت كردى . مردم هم در مقابلش ايستادند و حرف مىزنند ؛ حرف است ، الآن بيچارهها چه بكنند . تو همهء حيثيت اين مملكت اسلامى را از دست دادى و بردى ، و الآن هم مشغول فعاليتى براى بيشتر از دست دادن و بردن .
مردم ديگر به تنگ آمدهاند ؛ مردم از جان خودشان هم به تنگ آمدهاند . جوانش را مىكشد ، خودش باز مىآيد . قم آدم مىكشند ، باز توى محلاتش بچه و بزرگ آنها حمله مىكنند . براى اينكه از جانشان هم سير شدهاند مردم . ديگر با اين وضع ، با اين اساسى كه تو بنيان گذاشتى در اينجا ، براى كى راحتى هست ؟ يك راحتى يكروزه هست ؟ يك راحتى يكساعته هست تا اينكه يك زندگى داشته باشد ؟ خوب ، زندگىِ اين طور را مردم ترجيح مىدهند كه نباشند در اين دنيا . پس تقصير از خود توست و ديگر هم نمىتوانى اصلاحش كنى .
آشتى ناپذيرى ملت
توبهء تو پيش ملت پذيرفته نيست . ممكن است يك توبهء حقيقى بكنى و مال مردم را دستشان بدهى و همهء جنايات را جبران بكنى ، خدا ممكن است - خدا بزرگ است - بپذيرد اما ملت نمىپذيرد . ما نمىتوانيم توبهء تو را بپذيريم ؛ توبهء تو مرگ است ، توبهء گرگ مرگ است . ديگر اين آخرى افتاده به اينكه دستور دادم كه ديگر خيلى مردم را [ اذيت ] نكنند . همين ديشب مىگفت كه دستور دادم به عمرو كه مردم را ديگر [ مورد تعدى قرار ندهد ] . اين هم توبهء گرگ است كه مرگ است . تو حالا با يك راه ديگرى