وقت مىخواهند يك صحبتى بكنند ؟ يك حرفى بزنند ؟ يك اعتراضى بكنند ؟
و خوشمزه اين است كه خود سازمانها و خود دولت و خود مردكهء كذا « 1 » ، همين معنا با رضايت آنهاست ، ( بىاذن آنها مگر امكان دارد يك همچو امرى واقع بشود ؟ يك همچو فحشايى واقع بشود ؟ ) خود آنها اين كار را مىكنند بعد روزنامه نويس را وادار مىكنند كه انتقاد كند كه كار قبيحى بود ، كار وقيحى بود . حالا به گوش مردم برود ، آنجا به چشم مردم بخورد ، اينجا هم به گوش مردم بخورد كه يك خرده آرام بشوند [ و ] آتشها - اگر باشد - خاموش بشود . فردا هم در تهران - خداى نخواسته - اين كار خواهد انجام گرفت و نه آخوندى و نه سياسىاى و نه دكترى و نه مهندسى و نه ديگرى اعتراض نمىكند . اينها بايد اعتراض بشود ؛ بايد گفته بشود . اگر ملتها همه با هم ، ملت همه با هم ، مطلبى را اعتراض كنند و احكام اسلام را بايستند و بگويند ، امكان ندارد كه همچو قضايايى واقع بشود . اينها واقع مىشود از سستى ما و از ضعف ما و استفادهء از ضعف ما . [ مىگويند ] اينها يك دستهاى هستند ضعيف و بيچاره ! در صورتى كه قوه داريد شما ؛ شما پشتوانهتان ملت است . ملت باز مسلمان است ، اين ملت مسلمان علاقه دارد به اسلام ، علاقه دارد به روحانى اسلام . روحانى اسلام بايد خدمت بكند ؛ اگر خدمت نكند ، مردم عمل روحانى با او نمىكنند .
در هر صورت ، اسلام همهء اين معانى را دارد و جامع تمام جهات مادى و معنوى و غيبى و ظاهرى هست ، براى اينكه انسان داراى همهء مراتب هست . و قرآن كتاب انسانسازى است ؛ انسان چون بالقوه همهء مراتب را دارد ، كتاب خدا آمده است كه انسان را انسان كند و همان طورى كه جامعهاش را اصلاح بكند ، خودش [ را ] هم كامل كند تا برسد به مرتبهء عالى . و نبايد آن طايفه به اين طايفه تعرض كنند ، و اين طايفه به آن طايفه . اينها هر كدام مسألهاى است خودش مستقل ؛ مسألهاى است على حده . تو عقلت نمىرسد كه مثلًا فقه چيست ، چرا به فقه جسارت مىكنى ؟ تو عقلت نمىرسد ، تو عقلت نمىرسد
هامش
( 1 ) - شاه .