حديث اعم از دو قسم در آن حديث است ؛ يعنى ، قلب مشرك و منافق ؛ زيرا كه قلوب اين سه طايفه منكوس است . و اين منافات ندارد با آنكه منكوسيت از صفات ظاهرهء قلب مشرك و كافر باشد ، و مطبوعيت از صفات ظاهرهء قلب منافق باشد . و از اين جهت ، در آن حديث هر يك را به يكى از آنها اختصاص داده است .
فصل در بيان حالات قلوب است
در بيان آنكه قلب مؤمن ازهَر است
و ما قلب مؤمن را مقدم مىداريم تا به مقايسهء به آن ساير قلوب نيز معلوم گردد .
بايد دانست كه در علوم عاليه و معارف حقه به وضوح پيوسته است كه حقيقت وجودْ اصلِ حقيقت نور است ؛ و اين دو عنوان حكايت كنند از يك حقيقت بسيطهء واحده بدون آنكه به جهات مختلفهء متكثره رجوع كنند .
و نيز معلوم شده است كه آنچه از سنخ كمال و تمام است راجع به عين وجود است .
و اين يكى از اصول شريفهاى است كه هر كس به نيل آن مفتخر شده باشد ، فتح ابواب معارف بر او گردد . و نفوس ضعيفهء ما از درك حقيقت آن ذات بهحقيقت عاجز و محروم است ، مگر آنكه دستگيرى غيبى گردد و توفيق ازلى شامل حال آيد .
و نيز معلوم است كه ايمان باللَّه از سنخ علم و از كمالات مطلقه است . پس ، چون از كمالات است ، اصل وجود است ، و اصلِ حقيقتِ نور و ظهور است ؛ و آنچه غير از ايمان و متعلقات آن است ، از سنخ كمالات نفسانيهء انسانيه خارج است ، و ملحق به ظلمات اعدام و ماهيات است .
پس ، معلوم شد كه قلب مؤمن ازهر است .
و در كافى شريف از جناب صادق - عليه السلام - نقل كند كه فرمود :
« بعضى مردم را مىبينى كه از كمال فصاحت خطا نمىكند در لام يا واوى ، ولى قلب او از شبِ تاريك تاريكتر است . و بعضى مردم از قلب خود نمىتواند خبر دهد با