كنهها الربوبية » « 1 »
. بندگى خدا گوهر گرانبهايى است كه باطن آن آزادى و ربوبيت است .
به واسطهء عبوديت حق و توجه به نقطهء واحدهء مركزيه و افناء تمام قوا و سلطنتها در تحت سلطنت مطلقهء الهيه ، چنان حالتى در قلب پيدا شود كه قهر و سلطنت بر همه عوالم كند ؛ و از براى روح حالت عظمت و رفعتى پيدا شود كه جز در پيشگاه ربوبيت و آنها كه اطاعت آنها اطاعت ذات مقدس حق است سر به اطاعت احدى ننهد . و اگر به حسب پيش آمدن روزگار در تحت سلطه و قدرت كسى باشد ، قلب را از آن لرزه نيفتد و استقلال و حريت نفس محفوظ ماند ؛ چنانچه حضرت يوسف و حضرت لقمان را عبوديت ظاهريه به حريت و آزادى قلبى آنها ضرر نرساند .
اى بسا قدرتمندان و داراى سلطنتهاى ظاهره كه از حريت و آزادى نفس و بزرگوارى و بزرگمنشى بويى نبردند و بندهء ذليل و عبد مطيع نفس و هوى هستند ، و بدين جهت از مخلوق ناچيز نيز تملق گويند .
از حضرت على بن الحسين - سلام اللَّه عليهما - منقول است كه فرمود در ضمن كلامى : «
إني لآنف أن أطلب الدنيا من خالقها ، فكيف من مخلوق مثلي ! » « 2 »
يعنى « همانا من عار دارم اينكه دنيا را خواهش كنم از آفريدگارِ آن ، پس چگونه از مخلوقى مثل خود طلب كنم ! »
اى عزيز ، تو اگر عار ندارى از طلب دنيا ، لااقل از مخلوق ضعيف كه مثل خود تو است طلب مكن . بفهم كه مخلوق را قدرتى نيست براى تعمير دنياى تو . گيرم كه با هزار منت و ذلت ارادهء او را جلب كردى ، ارادهء او در ملك حق كاركن نيست ، و كسى را تصرفى در مملكت مالك الملوك نيست ؛ پس اينقدر براى اين چند روزهء دنيا و شهوات محدودهء موقته از خلق بىهمه چيز تملق مگو ؛ و از خداى خود غافل مشو و حريت و
هامش
( 1 ) - مصباح الشريعة ، ص 7 ، باب العبودية .
( 2 ) - علل الشرائع ، ص 230 ، حديث 3 ( با كمى تفاوت ) ؛ وسائل الشيعة ، ج 13 ، ص 556 ، « كتاب الحجّ » ، « أبواب إحرام الحجّ و الوقوف بعرفة » ، حديث 3 ( با كمى تفاوت ) .