سعهء احاطهاش
« لو دليتم بحبل إلى الأرضين السفلى لهبطتم على الله » « 1 »
است .
پس اين عشق فعلى شما معشوق فعلى خواهد ؛ و نتواند اين مو هوم و متخيل باشد ، زيرا كه هر مو هومْ ناقص است و فطرت متوجه به كامل است . پس ، عاشق فعلى و عشق فعلى بىمعشوق نشود ، و جز ذاتِ كاملْ معشوقى نيست كه متوجهٌ اليه فطرت باشد .
پس ، لازمهء عشق به كامل مطلقْ وجود كامل مطلق است . و پيشتر معلوم شد كه احكام فطرت و لوازم آن از جميع بديهيات واضحتر و روشنتر است :
أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 2 » .
مقام دوم در بيان آنكه توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است
در بيان آن كه توحيد حق - تعالى شأنه - و استجماع آن ذاتْ تمام كمالات را از فطريات است . و آن نيز به توجه به آنچه در مقام اوّل ذكر شد معلوم گردد ؛ ولى ما اينجا به بيان ديگر اثبات آن كنيم .
بدانكه از فطرتهايى كه
فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
، فطرت تنفر از نقص است ؛ و انسان از هر چه متنفر است ، چون در او نقصانى و عيبى يافته است از آن متنفر است . پس ، عيب و نقص مورد تنفر فطرت است ؛ چنانچه كمال مطلق مورد تعلق آن است . پس ، متوجهٌ إليه فطرت بايد « واحد » و « احد » باشد ؛ زيرا كه هر كثير و مركبى ناقص است ، و كثرتْ بىمحدوديت نشود ، و آنچه ناقص است مورد تنفر فطرت است ، نه توجه آن ؛ پس ، از اين دو فطرت ، كه فطرت تعلق به كمال و فطرت تنفر از نقص است ، توحيد نيز ثابت شد .
بلكه استجماع حق جميع كمالات را و خالى بودن ذات مقدّس از جميع نقايص نيز ثابت گرديد . و سورهء مباركهء « توحيد » كه نسبت حق - جلّ و علا - را بيان مىفرمايد - به حسب
هامش
( 1 ) - « اگر با ريسمانى به سوى زمينهاى زيرين فرستاده شويد ، بر خداوند فرود آييد » . ( سنن الترمذي ، ج 5 ، ص 78 ، حديث 3352 ؛ شرح فصوص الحكم ، قيصرى ، ص 837 ؛ الحكمة المتعالية ، ج 1 ، ص 114 )
( 2 ) - « آيا در خداوند ، پديد آورندهء آسمانها و زمين ، شكى هست ؟ » ( إبراهيم ( 14 ) : 10 )