را به سوى كوى او روان كرديد ، اگر جميلتر از آن را ببينيد و بيابيد كه جميلتر است ، قهراً متوجه به آن شويد ، و لااقل هر دو را خواهان شويد ؛ و باز آتش اشتياق فرو ننشيند و زبان حال و لسان فطرت شما آن است كه « چيزيم نيست ورنه خريدار هر ششم » « 1 » . بلكه خريدار هر جميلى هستيد . بلكه با احتمال هم اشتياق پيدا كنيد : اگر احتمال دهيد كه جميلى دلفريبتر از اينها كه ديديد و داريد در جاى ديگر است ، قلب شما سفر به آن بلد كند ؛ « من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است » « 2 » گوييد . بلكه با آرزو نيز مشتاق شويد : وصف بهشت را اگر بشنويد و آن رخسارهاى دلكش را - گر چه خداى نخواسته معتقد به آن هم نباشيد - با اين وصف ، فطرت شما گويد : اى كاش چنين بهشتى بود و چنين محبوب دلربايى نصيب ما مىشد .
و همينطور كسانى كه كمال را در سلطنت و نفوذ قدرت و بسط ملك دانستهاند و اشتياق به آن پيدا كردهاند ، اگر چنانچه سلطنت يك مملكت را دارا شوند متوجه مملكت ديگر شوند ؛ و اگر آن مملكت را در تحت نفوذ و سلطه درآورند ، به بالاتر از آن متوجه شوند ؛ و اگر يك قُطرى را بگيرند ، به اقطار ديگر مايل گردند ؛ بلكه آتش اشتياق آنها روزافزون گردد ؛ و اگر تمام روى زمين را در تحت سلطنت بياورند و احتمال دهند در كرات ديگر بساط سلطنتى هست ، قلب آنها متوجه شود كه اى كاش ممكن بود پرواز به سوى آن عوالم كنيم و آنها را در تحت سلطنت درآوريم . و بر اين قياس است حال اهل صناعات و علوم .
و بالجمله ، حال تمام سلسلهء بشر در هر طريقه و رشتهاى كه داخلاند به هر مرتبهاى از آن كه رسند ، اشتياق آنها به كاملتر از آن متعلق گردد و آتش شوق آنها
هامش
( 1 ) - مصرع دوم از اين بيت حافظ است :« شهريست پر كرشمه و خوبان ز شش جهت * چيزيم نيست ورنه خريدار هر ششم » .( ديوان حافظ ، ص 517 ، غزل 450 )
( 2 ) - مصرع دوم از اين بيت سعدى است :« هرگز وجود حاضر و غايب شنيدهاى * من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است » .( كليات سعدى ، غزليات ، ص 54 ، غزل 63 )