مىشوند . و شايد مقتضاى كرامت حق جلّ جلاله دومى باشد كه انسان تائب پيش احدى سر افكنده نباشد و خجلتزدگى نداشته باشد . و اللّه العالم .
فصل در تفسير توبهء نصوح
بدان كه در تفسير توبهء « نصوح » اختلافاتى است ، كه ذكر آن مجملا در اين مقام مناسب است . و ما در اينجا اكتفا مىنماييم به ترجمهء كلام محقق جليل ، شيخ بهائى ، قدّس اللّه نفسه .
محدّث خبير ، مجلسى ، رحمه اللّه نقل مىفرمايد كه شيخ بهائى فرموده است « 1 » كه « همانا ذكر كردهاند مفسرين در معنى توبهء « نصوح » وجوهى . يكى آنكه مراد توبهاى است كه نصيحت كند مردم را ، يعنى ، دعوت كند مردم را كه بياورند مثل آن را براى ظاهر شدن آثار جميلهء آن در صاحبش . يا آنكه نصيحت [ كند ] صاحبش را تا از جاى بكند گناهان را ، و ديگر عود نكند به سوى آنها هيچگاه .
و ديگر آنكه « نصوح » توبهاى است كه خالص باشد براى خداوند ، چنانچه عسل خالص از شمع را عسل « نصوح » گويند . و خلوص آن است كه پشيمان شود از گناهان براى زشتى آنها ، يا براى آنكه خلاف رضاى خداى تعالى هستند ، نه براى ترس از آتش .
جناب محقق طوسى در تجريد حكم فرموده است « 2 » به اينكه پشيمانى از گناهان براى ترس از آتش توبه نيست .
و ديگر آنكه نصوح از « نصاحة » است ، و آن خياطت است . زيرا كه توبه مىدوزد از دين آنچه را گناهان پاره كرده است . يا آنكه جمع مىكند ميانهء تائب و اولياى خدا و احبّاى او ، چنان كه خياطت جمع مىكند ما بين پارچههاى لباس .
و ديگر آنكه نصوح وصف از براى تائب است ، و اسناد آن به سوى توبه از قبيل اسناد مجازى است . يعنى توبهء نصوح توبهاى است كه نصيحت مىكنند صاحبان آن خود را به اينكه به جاى آورند آن را به كامل [ ترين ] طورى كه سزاوار است توبه را بدان نحو آورند تا آنكه آثار گناهان را از قلوب پاك كند به كلى . و آن به اين است كه آب كنند نفوس را به حسرتها و محو كنند ظلمات بديها را به نور خوبيها . »
هامش
( 1 ) اربعين ، شيخ بهائى ، ص 332 ، حديث 38 . مرآة العقول ، ج 11 ، ص 295 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب توبه » ، حديث 1 .
( 2 ) كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد . ص 264 ، « مقصد ششم . فى وجوب توبة » .