شاعر اگر سعدى شيرازى است * بافتههاى من و تو بازى است
*
در غم دورى رويش همه در تابوتبند * همهء ذرّات جهان در پى او در طلبند
*
حاصل عمرْ صرف شد ، در طلب وصال تو * با همه سعى اگر به خود - ره ندهى ، چه حاصِلم ؟ !
*
پيوستهتر از ابروى تو يافت نگردد * مشكينترى از گيسوى تو يافت نگردد
آشفتهتر از حال منِ زار نباشد
*
بُلبل از دورى گل ناله و افغان بكند
*
از باد بهار بوى دلدار آمد