با عشق رُخت خليل را نارى نيست * جوياى تو با فرشتهاش كارى نيست
*
روى تو كعبهء دلِ عُشّاقِ زنده است * دلْمُرده آنكه طىّ طريق حجاز كرد
*
بسترم بر در ميخانه فكن تا ساقى * ساغرى آرد و دردم همه درمان سازد
*
كاش از حلقهء زُلفت گرهى وامىشد * تا چو من ، زاهدِ دلگُمشده ، رُسوا مىشد