جمعه مىگويد من آن يارم كه دائم در كنارم * نيمهء شعبان مرا داد عزّت و جاهِ گرانى
قرنها بايد كه تا آيد چنين عيدى به عالم * عيد امسال از شرف زد سكهء صاحبقرانى
عقل گويد باش خامُش چند گويى مدح شاهى * كه سُروده مدحتش حق ، با زبان بىزبانى
اى كه بىنور جمالت نيست عالم را فروغى * تا به كى در ظِلّ امر غيبت كُبرى نهانى
پرده بردار از رُخ و ما مُردگان را جان ببخشا * اى كه قلب عالم امكانى و جانِ جهانى
تا به كى اين كافران نوشند خون اهل ايمان * چند اين گُرگان كنند اين گوسفندان را شبانى
تا به كى اين ناكسان باشند بر ما حكمرانان * تا كى اين دزدان كنند اين بىكسان را پاسبانى
تا به كى بر ما روا باشد جفاى انگليسى * آنكه در ظلم و ستم فرد است و او را نيست ثانى
آنكه از حرصش نصيب عالمى شد تنگدستى * آنكه بر آيات حق رفت از خطايش آنچه دانى
خوار كُن شاها تو او را در جهان تا صبح محشر * آنكه مىزد در بسيط ارض ، كوس كامرانى
ديوان امام ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٦٦