مديحهء نورين نيّرين فاطمهء زهراء و فاطمهء معصومه سلام اللّه عليهما
اى ازليّت به تربت تو مُخمّر * وى ابديّت به طلعت تو مُقرّر
آيت رحمت ز جلوهء تو هويدا * رايَتِ قدرت در آستينِ تو مُضْمَر
جودت همْ - بسترا به فيض مقدس * لطفت همْ - بالشا به صدرِ مُصَدّر
عِصْمتِ تو تا كشيد پرده به اجسام * عالَم اجسام گردد عالَم ديگر
جلوهء تو نور ايزدى را مَجْلى * عصمتِ تو سرّ مُختفى را مَظهر
گويم واجب تو را نه آنَتْ رُتبت * خوانم ممكن تو را ز مُمكِن برتر
ممكن اندر لباسِ واجب پيدا * واجبى اندر رداى امكان مَظْهر
ممكن امّا چه ممكن ، علّتِ امكان * واجب امّا شعاعِ خالقِ اكبر