و كبريا و جلال كنند و خشوع آنها خوفى باشد ، و تجليّات اسماء قهريّه و جلاليّه بر قلوب آنها شود ، چنانچه حضرت يحيى على نبيّنا و آله و عليه السلام چنين بوده . پس ، خشوع گاهى ممزوج با حبّ است و گاهى ممزوج با خوف و وحشت است ، گرچه در هر حبّى وحشتى و در هر خوفى حبّى است .
و مراتب خشوع به حسب مراتب ادراك عظمت و جلال و حسن و جمال است . و چون امثال ماها با اين حال از نور مشاهدات محروميم ، ناچار بايد در صدد تحصيل خشوع از طريق علم يا ايمان بر آييم . قال تعالى :
قَدْ افْلَحَ الْمُؤْمِنوُنَ الَّذين هُمْ في صَلاتِهِمْ خاشِعُون .
« 26 » خشوع در نماز را از حدود و علائم ايمان قرار داده ، پس ، هر كس در نماز خاشع نباشد ، به حسب فرمودهء ذات مقدّس حق از زمرهء اهل ايمان خارج است . و نمازهاى ماها كه مشفوع با خشوع نيست از نقصان ايمان يا فقدان آن است . و چون اعتقاد و علم غير از ايمان است ، از اين جهت اين علمى كه به حق و اسماء و صفات او و ساير معارف الهيّه در ما پيدا مىشود غير از ايمان است . شيطان به شهادت ذات مقدّس حق علم به مبدأ و معاد دارد ، مع ذلك كافر است -
خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِين
« 27 » گويد ، پس حق تعالى و خالقيّت او را مقرّ است ،
انْظِرْنى الى يَوْمِ يُبْعَثوُن
« 28 » گويد ، پس معاد را معتقد است ، علم به كتب و رسل و ملائكه دارد ، با اين وصف خداوند او را كافر خطاب كرده و از زمرهء مؤمنين خارج فرموده .
پس ، اهل علم و ايمان از هم ممتازند : هر اهل علمى اهل ايمان نيست .
پس ، بايد پس از سلوك علمى خود را در سلك مؤمنين داخل كند و عظمت و جلال و بهاء و جمال حق جلت عظمته را به قلب برساند تا قلب خاشع شود ، و الّا مجرد علم خشوع نمىآورد ، چنانچه مىبينيد در خودتان كه با اعتقاد به مبدأ و معاد و اعتقاد به عظمت و جلال حقّ قلب شما خاشع نيست .
و اما قول خداى تعالى :
الَمْ يَاْنِ لِلَّذينَ آمَنوُا انْ تَخْشَعَ قُلوُبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّه وَ ما
هامش
( 26 ) - « همانا رستگار شدند مؤمنانى كه در نمازشان خاشعاند . » ( مؤمنون - 1 و 2 )
( 27 ) - « مرا از آتش و او را از گل آفريدهاى . » ( اعراف - 12 )
( 28 ) - « مرا تا روزى كه بر انگيخته شوند مهلت ده . » ( اعراف - 14 )