« ذكرنى » و « حمدنى » معنى ندارد . و در احاديث معراج است كه مىفرمايد :
الآن وصلت ، فسمّ به اسمى . « 472 » و از حالاتى كه براى ائمّهء هدى ( ع ) در
مالِكِ يَوْم الدِّينِ
وَ
ايّاكَ نَعْبُدُ
دست مىداد ، و تكرار كردن بعضى از آنها اين آيات را ، معلوم شود كه انشاء مىنمودند ، نه صرف قرائت بوده از قبيل اسماعيل يشهد ان لا إله الّا اللّه . « 473 » و اختلاف مراتب نماز اهل اللّه يكى از مهماتش همين اختلاف مراتب قرائت آنها است ، چنانچه به شمّهاى از آن سابقا اشارت رفت . و اين متحقّق نشود مگر آن كه قارى منشئ قرائت و اذكار باشد . و شواهد بر اين معنى بيش از اين است . بالجمله ، جواز انشاء اين معانى با كلام الهى بىاشكال است .
فائدة
« عبادت » را اهل لغت به معناى غايت خضوع ، و تذلّل دانستهاند ، و گفتهاند چون عبادت اعلى مراتب خضوع است ، پس لايق نيست مگر براى كسى كه اعلى مراتب وجود و كمال و اعظم مراتب نعم و احسان را دارد ، و از اين جهت عبادت غير حق شرك است . و شايد « عبادت » - كه در فارسى به معناى « پرستش » و « بندگى » است - در حقيقتش بيش از اين معنى كه گفتهاند مأخوذ باشد ، و آن عبارت است از خضوع براى خالق و خداوند . و از اين جهت ، اين طور از خضوع ملازم است با اتّخاذ معبود را إله و خداوند ، يا نظير و شبيه و مظهر او ، مثلا ، و از اين جهت ، عبادت غير حق تعالى شرك و كفر است . و اما مطلق خضوع بدون اين اعتقاد يا تجزّم به اين معنى - و لو تكلّفا - و لو به غايت خضوع برسد اسباب كفر و شرك نمىشود ، گرچه بعضى انواع آن حرام باشد ، مثل پيشانى به خاك گذاشتن براى خضوع . و اين گرچه
هامش
( 472 ) - « اينك رسيدى ، نام مرا ياد كن . » علل الشرائع ، ص 315 . از حديث « صلاة معراج » .
( 473 ) - جملهاى است كه - بنا به روايت - امام صادق عليه السلام بر كفن فرزند خود اسماعيل نوشت و معروف است كه اخباريها ( كه جمود بر ظاهر روايات دارند ) عين اين جمله را بر كفن اموات خود مىنوشتند .
وسائل الشيعة ، « كتاب الطهارة » ، « أبواب التكفين » ، باب 29 ، حديث 2 .