دست ندارند ، پس تأويل قرآن را ، بىبرهان و به مجرد استبعاد ، كنند .
بالجمله ، دار وجود اصل حيات و حقيقت علم و شعور است ، و تسبيح موجودات تسبيح نطقى شعورى ارادى است ، نه تكوينى ذاتى كه محجوبان گويند . و تمام آنها به حسب حظّى كه از وجود دارند به مقام بارى جلّت عظمته معرفت دارند . و چون اشتغال به طبيعت و انغمار در كثرت هيچ موجودى چون انسان ندارد ، از اين جهت از همهء موجودات محجوبتر است ، مگر آن كه از جلباب بشريّت خارج شده و خرق حجب كثرت و غيريّت كرده باشد كه بىحجاب به مشاهدهء جمال جميل پردازد ، پس ، حمد و مدح او از تمام حمدها و مدحها جامعتر است ، و او حق را به تمام شئون الهيّه و تمام اسماء و صفات ستايش و عبادت كند .
تتميم [ رواياتى راجع به فضيلت و جامعيت جملهء شريفهء الحمد لله ]
بدان كه كلمهء شريفهء الحمد للّه به حسب بيانى كه مذكور شد ، از كلمات جامعهاى است كه اگر كسى به لطائف و حقايق آن حق را به آن تحميد كند ، حق حمد را آن قدر كه در خور طاقت بشريّت است بجا آورده . و لهذا در روايات شريفه اشاره به اين معنى شده است ، چنانچه در روايت است كه حضرت باقر العلوم سلام اللّه عليه از منزلى بيرون آمدند ، مركبشان نبود .
فرمودند : « اگر مركب پيدا شود حمد حق تعالى كنم به طورى كه حق حمد است . » پس چون مركب پيدا شد ، سوار شده و تسويهء لباس خود فرمودند ، گفتند : الحمد للّه . « 425 » و از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت است كه فرمودهاند : « لا إله الّا اللّه نصف ميزان است و الحمد للّه پر كند ميزان را . » « 426 » و اين به واسطهء آن است كه به آن بيان كه نموديم الحمد للّه جامع توحيد نيز هست .
هامش
( 425 ) - اصول كافى ، ج 3 ، ص 152 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب الشكر » ، حديث 18 .
( 426 ) - بحار الانوار ، ج 90 ، ص 210 ، به نقل از امالى طوسى ، ج 1 ، ص 18 .