را استيفاء نمايد و در هيچ حالى از ذكر مرجع و مآل خود غافل نباشد . و لهذا حكماء فرمودند : النّبىّ خادم القضاء كما انّ الطّبيب خادم البدن . « 132 » انبياء عظام و اولياء كرام عليهم السلام را چون جز بر قضاى الهى و جنبهء يلىاللّهى نظرى نيست و ملكوت قضاى الهى بر قلوب آنها حكومت مىكند ، جريان جميع امور را به دست ملائكة اللّه ، كه جنود الهيّه مىباشند ، مىدانند و مىبينند ، و طبيب طبيعى چون از اين مرحله دور و از اين وادى مهجور است ، جريان امور طبيعيّه را به قواى طبيعيّه نسبت مىدهد .
بالجمله ، انسان سالك در جميع احوال و از همهء امور حظوظ سلوكى خود را بايد استفاده كند . پس ، چون حطام دنيا و لذائذ عالم ملك را رو به زوال و تغيّر ديد و عواقب امر آنها را فساد و افول ديد ، به راحتى قلب از آنها اعراض كند و از اشتغال و جمع آنها قلب خود را فارغ كند و مستنكف شود از آنها چنانچه از قذارات استنكاف كند . باطن عالم طبيعت قذارت است ، و تعبير كثافت و قذارت در نوم - كه بابى از مكاشفه است - دنيا و مال است ، و در مكاشفهء علويّه عليه السلام دنيا جيفه و مردار است . « 133 » پس مؤمن همانطور كه از اثقال و فضولات طبيعت خود را فارغ كند و مدينهء طبيعيّه را از اذيّت آن راحت كند ، قلب را از تعلّق و اشتغال به آن مستريح كند و ثقل حبّ دنيا و جاه را از دل بردارد و مدينهء فاضلهء روحانيّه را از آن فارغ و راحت كند . و تفكر كند در اين كه اشتغال به دنيا نفس شريف را چگونه پس از چند ساعت ذليل و خوار كند و او را محتاج به بدترين و فضيحترين حالات كند ، بفهمد كه اشتغال قلبى به عالم پس از چندى كه پردهء ملك برداشته شد و حجاب طبيعت مرتفع گرديد ، انسان را ذليل و خوار كند و به حساب و عقاب گرفتار كند . و بداند كه تمسّك به تقوى و قناعت موجب راحتى دو دنيا است ، و راحتى در آن است كه دنيا را خوار و ناچيز شمارد و از آن لذّت و تمتّع نبرد ، و چنانچه خود را از
هامش
( 132 ) - « پيامبر خادم قضاست همان گونه كه طبيب خادم بدن است . »
( 133 ) - نهج البلاغة ، فيض الاسلام ، خطبهء 108 ( اقبلوا على جيفة قد افتضحوا باكلها ) و خطبهء 151 ( و يتكالبون على جيفة مريحة ) .