خَيْرٌ مِنْه
« 124 » گفت ، اين اعجاب به نفس موجب خودپرستى و تكبّر شد و از آدم عليه السلام تحقير و توهين كرد و
خَلَقْتَهُ مِنْ طين
گفت و قياس غلط باطل نمود ، خوبى آدم و كمال روحانيّت او را نديد ، و ظاهر آدم و مقام طينيّت و ترابيّت او را ديد ، و از خود مقام ناريّت را ديد و از شرك خودخواهى و خود بينى خويش غفلت نمود . حبّ نفس پردهء رؤيت نقص و حجاب شهود عيوبش شد ، و اين خودبينى و خودخواهى اسباب خودپرستى و تكبّر و خودنمايى و ريا و خود رأيى و عصيان شد و از معراج قدس به تيه ظلمتخانهء طبيعت تبعيد شد .
پس ، بر سالك إلى اللّه لازم است كه در وقت تطهير از ارجاس صوريّه ، از امّهات رذائل و ارجاس باطنيّهء شيطانيّه خود را تطهير كند ، و با آب رحمت حقّ و ارتياض شرعى مدينهء فاضله را شستوشو دهد و تصفيهء قلب ، كه محلّ تجلّى حقّ است ، نمايد و خلع نعلين حبّ جاه و شرف نمايد تا لايق دخول در وادى مقدّس « ايمن » گردد و قابل تجلّى ربّ شود . و تا تطهير از ارجاس خبيثه حاصل نيايد ، تطهير از احداث ممكن نشود ، زيرا كه تطهير ظاهر مقدّمهء تطهير باطن است ، تا تقواى تامّ ملكى دنيائى بر وفق دستور شريعت مطهّره حاصل نشود ، تقواى قلبى رخ ندهد ، و تا تقواى قلبى از امورى كه شمرده شد حاصل نشود ، تقواى روحى سرّى حقيقى پيدا نشود . و تمام مراتب تقوى مقدّمهء اين مرتبه است كه آن ، ترك غير حقّ است .
تا سالك را بقايائى از انانيّت است تجلّى حق بر سرّ او نگردد . بلى ، گاهى شود كه به مقتضاى سبق رحمت و غلبهء جنبهء يلىاللّهى دستگيرى غيبى از سالك شود و با جذوهء الهيّه بقايايى اگر از انيّت مانده بسوزد . و شايد در كيفيّت تجلّى حق براى جبل و مندكّ نمودن آن و صعق حضرت موسى اشارتى به آنچه ذكر شد باشد ، و بين سالك مجذوب و مجذوب سالك نيز اين فرق هست . و اهل حقيقت از آنچه ذكر شد پى مىبرند به يك نكتهء دانستنى و مطلب مهمّ ، كه جهل به آن سر منشأ بسيارى از ضلالتها و غوايتها و بازماندن از
هامش
( 124 ) -قالَ انَا خيرٌ مِنهُ خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ منْ طين. ( ص - 76 )