« بِالْعَافِيَةِ تُوجَدُ لَذَّتُ الْحَيَاةِ ؛
لذّت زندگى در سايهء سلامتى است » . « 1 »
انسان مرد دين باشد يا دنيا ، اهل علم باشد يا ثروت . . . . ، بدون سلامتى كارى نمىتواند بكند و بايد توجّه داشت كه بيمارى مخصوص گروه خاصّى نيست . انسان وقتى سرى به بيمارستانها مىزند ، مىبيند از هر صنفى روى تختهاى بيمارستان خوابيدهاند .
در روايات اسلامى تأكيد فراوانى بر عيادت از بيماران شده است كه اين عمل دو فلسفهء مهم دارد :
1 - باعث روحيّهء بيمار است و گفته شده كه در عيادت به بيمار روحيّه بدهيد تا باعث آرامش او شود .
2 - فلسفهء ديگر براى عيادت كنندگان است ، يعنى انسان بيانديشد كه اگر من به جاى او بودم چه مىشد ، پس الآن كه من سالم هستم بايد قدر اين نعمت و سلامتى را بدانم . جوان بايد بداند كه وقتى انسان پير شد ، انواع مشكلات جسمانى براى او پيش مىآيد ، پس تا جوان است بايد از نيروى جوانيش استفاده كند . شاعر معاصر در رثاى جوانش اشعارى مىسرايد كه مرحوم علّامهء امينى در كتاب « شهداء الفضيلة » اين شعر را نقل مىكند :
حكم المنيّة فى البريّة جار * ما هذه الدنيا بدار قرار
حكم مرگ در بين مخلوقات جارى است و همهء آنها مىميرند اين دنيا جايگاه دائمى نيست . در ادامه مىگويد اى جوانان اين جوانى
هامش
( 1 ) ميزان الحكمه ، ح 2771 .