اين نكته اشاره دارد كه از همه ناتوانتر كسى است كه نتواند براى خودش برادرى كسب كند و عاجزتر از اين شخص هم كسى است كه دوستانى به دست آورده اما توان نگهدارى آنها را ندارد .
دربارهء داشتن دوست و اخوت و برادرى در اسلام بسيار تأكيد شده است ؛ چرا كه انسان در زندگى مشكلات فراوانى اعم از مادّى و معنوى دارد و دوستان صميمى انسان را از لغزشها حفظ مىكنند و مشاور خوبى براى انسان هستند ، يك عقل ، زياد خطا دارد امّا اگر عقلها با هم جمع شوند خطا كم مىشود . انسان حبّ ذات دارد و عيبهاى خود را نمىبيند امّا دوست خوب ، عيبهاى او را مىبيند و به او تذكّر مىدهد و باعث كمال او مىشود .
حس انزواطلبى كاملًا نكوهيده و ناپسند است . اساس اسلام بر اجتماع و زندگى گروهى است ، چرا كه همان گونه كه
« الشَّاذُ مِنَ الْغَنَمِ لِلذّئْبِ
؛ خوراك گرگ ، گوسفندان تكرو هستند » ، همينطور
« الشّاذُ مِنَ النّاسِ لِلشَّيْطان
؛ خوراك شيطان هم انسانهاى تنها و گوشهگير هستند » ، زود گمراه و آلوده به انواع گناهان مىشوند . اينكه حديث مىفرمايد كسى كه نتواند دوست پيدا كند شخص عاجزى است به خاطر اين است كه پيدا كردن دوست كار مشكلى است و اگر يك اصل در زندگى انسان رعايت شود مىتواند دوستان زيادى پيدا كند و آن اين است كه حاضر باشد آنچه براى خود مىخواهد براى ديگران هم بخواهد و آنچه براى خود مىپسندد براى ديگران هم بپسندد .
امام على عليه السلام دوست و برادر حقيقى را اين چنين توصيف مىكند :
« إنّ أخاكَ حَقّاً مَنْ غَفَرَ زَلّتك وسدّ خَلّتك وقبِلَ عُذْرَكَ وسَتَرَ عَوْرَتَكَ ونَفى وَجَلَك وحَقّق أمَلَكَ ؛
برادر حقيقى تو آن است كه از لغزشت درگذرد ، نيازت را برآورد ، پوزش تو را بپذيرد ، عيبت را بپوشاند ، ترس را از تو دور كند و آرزويت را برآورد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . ميزان الحكمه ، ج 1 ، ص 54