بىبهره باشد ، بلكه حقيقت زهد آن است كه اسير اينها نگردد ، بلكه امير بر اينها باشد . امام صادق عليه السلام در حديثى مىفرمايند :
« الدُّنيا أصْغَرُ قَدْراً عِنْدَ اللَّهِ وعِندَ أنْبيائِهِ وأوليائِه مِن أنْ يَفْرَحوا بِشَيءٍ مِنها أو يَحْزَنوا عَلَيهِ ، فَلا يَنْبَغِي لِعَالِمٍ وَلا لِعَاقِلٍ أن يَفْرَحَ بِعَرَضِ الدُّنْيا ؛
دنيا در پيشگاه خدا و نزد انبيا و اولياى الهى كوچكتر از آن است كه آنها را خوشحال و ذوقزده كند ، يا با از دست رفتن آن غمگين شوند ، بنابراين براى هيچ عالِم و عاقلى سزاوار نيست كه از متاع ناپايدار دنيا خوشحال گردد » . « 1 »
زهد اسلامى به معناى سادگى در زندگى و حذف تجملات و عدم اسارت در چنگال مال و مقام است و ارتباطى با رهبانيّت ندارد ؛ چرا كه رهبانيت ، جدايى و بيگانگى از جامعه است . در تاريخ آمده وقتى « عثمان بن مظعون » فرزندش را از دست داد ، بسيار ناراحت شد ، تا جايى كه در خانهاش مشغول عبادت شد و زندگى را ترك كرد ، اين خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد ، او را خواست و فرمود :
« يا عُثْمانُ ، إنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ و تَعالى لَمْ يَكْتُبْ عَلَيْنا الرَّهْبَانِيةَ ، إنّما رَهْبانِيةُ امَّتي الجِهَادُ في سَبيلِ اللَّهِ « 2 »
؛ اى عثمان خداوند متعال رهبانيت را براى امت من قرار نداده ، رهبانيت امّت من جهاد در راه خداست » .
سه نكته دربارهء زهد قابل ذكر است كه اشاره مىكنيم :
نكتهء اوّل آثار زهد است كه روايات زيادى در اين زمينه وجود دارد از جمله :
« مَنْ زَهِدَ في الدُّنْيا أثْبَتَ اللَّهُ الحِكْمَةَ في قَلْبِهِ وأنْطَقَ بها لِسَانَهُ وَبَصَّرَهُ عُيونَ الدُّنيا داءَها ودَواءَها وأخْرَجَهُ مِنَ الدُّنيا سالِماً إلى دارِ السَّلامِ ؛
كسى كه زهد پيشه كند خداوند حكمت و بصيرت را در قلبش وارد مىكند و زبانش را به حكمت گويا مىنمايد و درد و درمان را به او مىشناساند و او را از دنيا سالم به دارالسلام ،
هامش
( 1 ) . تفسير روح البيان ، ذيل آيهء 36 سورهء نمل
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 70 ، ص 114