كلام قدما است اضافه كنيم ، در مجموع پنج قول است .
ادلّه :
1 - مقتضاى قاعده :
به نظر ما ابتدا بايد ببينيم مقتضاى قواعد منهاى روايات چيست . جايى كه دخول حاصل نشده اين دو يا عالم بودهاند و يا جاهل ، و عقد هم فاسد بوده است ( صورت اوّل ) مطابق قاعده چيزى ثابت نيست چون مهر يا بايد به عقد صحيح باشد يا دخول حاصل شده باشد و در اينجا نه دخول حاصل شده و نه عقدى ، پس مهر نيست ، و اگر شك هم كنيم اصل برائت است .
امّا اگر زن عالمه باشد و دخول هم حاصل شده باشد ( صورت دوّم ) در اينجا هم على القاعده چيزى ندارد ، چون لا مهر لبغىٍ و امّا اگر زن جاهل باشد و دخول حاصل شده باشد ( صورت سوّم ) در اينجا قاعده مىگويد وطى به شبهه است و وطى به شبهه مهر المثل دارد و دليل اين كه مهر المسمى نيست اين است كه عقدى نيست .
البتّه در مهر المثل نزاعى هست كه چه مهر المثلى بايد داده شود در اينجا صاحب جواهر جواب عجيبى دارد و مىفرمايد مهر المثل عقد دائم بايد داده شود .
2 - روايات :
در اين مسأله دو روايت داريم كه در باب 28 از ابواب متعه آمده است .
* محمد بن يعقوب ، عن على بن ابراهيم ، عن أبيه
( ابراهيم بن هاشم ) ،
عن ابن أبى عمير ، عن حفص بن البخترى
( همه ثقه هستند )
عن أبى عبد الله عليه السلام قال : إذا بقى عليه
( زوج )
شىء من المهر و علم أنّ لها زوجاً
( روايت ندارد كه زن عالم بوده است يا نه )
فما أخذته فلها بما استحلّ من فرجها
( از اين قسمت خواستهاند استفاده كنند كه روايت در مورد صورت جهل است ، چون در مورد علم كه زناست چنين تعبيرى نمىكنند )
و يحبس عليها ما بقى عنده . « 1 »
سند صحيح است و همه ثقه هستند .
27 ادامهء مسألهء 8 . . . . . 10 / 9 / 82
چرا صاحب جواهر روايت را حسن مىداند ؟
« ابراهيم بن هاشم » در كلمات رجاليين محلّ بحث است و تصوّر ما اين است كه بعضى احاديث او را حسن و بعضى موثّق و بعضى حسن كالصحيح مىدانند ، سرچشمهء اين سخن كلام علّامه است . علّامه در كتاب خلاصة الأقوال مىفرمايد :
و لم اقف لاحد من أصحابنا على قول فى القدح فيه و لا على تعديله بالتنصيص . « 2 »
اين كلام علّامه سبب شده كه او محلّ ترديد واقع شود ولى وقتى به كلام ديگران مراجعه مىكنيم ، مىبينيم نه تنها ثقه است بلكه فوق الوثاقة است و قراينى داريم كه نشان مىدهد او ثقه يا فوق الوثاقه است :
قراين :
1 - تصريح علّامه به اين كه ارجح قبول قول اوست ( و الارجح قبول قوله ) چرا كه علّامه از خُبراى علم رجال است .
2 - پسر ابراهيم بن هاشم ( على بن ابراهيم ) از ثقات است ، ايشان در مقدّمهء تفسير خود جملهاى دارد و مىفرمايد :
و نحن ذاكرون و مخبرون بما ينتهى الينا و رواه مشايخنا و ثقاتنا عن الذين فرض اللّه طاعتهم ( اهل بيت عليهم السلام ) و أوجب ولايتهم . « 3 »
على بن ابراهيم غالب روايات تفسيرش را از پدرش نقل مىكند مگر تعداد نادرى ، كه اين شهادت فرزند بر وثاقت پدر است .
3 - گروهى از متأخّرين از علّامه او را توثيق كردهاند . مرحوم سيّد داماد در كتاب « رواشح » مىفرمايد :
و الصحيح الصريح عندي انّ الطريق من جهته صحيح فأمره أجلّ و حاله اعظم من أن يُتعدّل ( تعديلكننده ) و يتوثّق بمعدّل و موثّق غيره . « 4 »
جماعت ديگرى از متأخرين مانند علّامهء بحر العلوم وقتى به روايت ابراهيم بن هاشم رسيدهاند روايت او را صحيح دانستهاند .
4 - سيّد بن طاووس عبارت بلندى در مورد ايشان دارد و او را ثقه مىداند و ادّعاى اتّفاق بر وثاقت او دارد . سيّد بن طاووس قبل از علّامه است و شايد علّامه كلام او را نديده است .
( الموسوعة الرجاليّة الميسّرة )
5 - در كتب اربعه بيشترين احاديث به او مىرسد و كسى به اندازهء او حديث ندارد ، و تعداد احاديث او 6414 حديث است به طورى كه اگر روايات ابراهيم بن هاشم را از كتب اربعه خارج كنيم ، قسمت مهمّى از احاديث كنار مىرود .
هامش
( 1 ) ح 1 ، باب 28 از ابواب متعه .
( 2 ) خلاصة الاقوال ، ص 49 .
( 3 ) تفسير القمى ، ج 1 ، ص 4 .
( 4 ) الرواشح السماويّة ، ص 48 .