است در حالى كه طرف مقابل مىداند كه معيوب است كه اين تدليس فعلى است ) .
سؤال : چرا مرحوم امام در اين مسأله تدليس را فقط در مورد عيوب زوجه مطرح مىكند ؟
جواب : چون اثر تدليس در مورد مهر است كه اگر در مورد زوجه باشد زوجه پولش را مىگيرد و زوج جلوى مدلّس را مىگيرد ولى اگر زوج تدليس كرد اثرى ندارد چون در اين صورت زن خيار فسخ دارد و مهرش را هم مىگيرد ، ديگر رجوع به كسى نمىشود .
بنابراين مرحوم امام در اين مسأله سراغ تدليسى رفتهاند كه داراى اثر است ( تدليس زوجه ) .
نكته : در مقام ثبوت ، موضوعات مقدّم است بر احكام ، چون موضوع كالعلّة است ( علّت نيست چون امور اعتباريّه علّت و معلول ندارد بلكه كالعلّة است ) به عنوان مثال تا شرابى نباشد حرمتى نيست ، تا خونى نباشد نجاستى نيست و . . . ، امّا در مقام اثبات و بيان ادلّه ابتدا بايد سراغ حكم برويم و موضوع را در دليل حكم پيدا كنيم ، مثلًا ببينيم شارع در لسان دليل عنوان تدليس را آورده يا عنوان خديعه را ، پس ابتدا بايد عنوان را در لسان دليل پيدا كرده ، بعد بحث از موضوع كنيم ، مرحوم امام در مسألهء قبل حكم تدليس و در اين مسأله موضوع آن را بيان مىكنند .
معناى تدليس :
تدليس در لسان ادلّه آمده و روايات زيادى داريم كه كلمهء تدليس در آن آمده است . تدليس حقيقت شرعيّه ندارد بلكه به همان معناى لغوى و عرفى است و دليلى نداريم كه شارع مقدّس حقيقت تازهاى براى معناى تدليس قائل شده باشد و لفظ تدليس را از معناى لغوى به معناى شرعى منتقل كرده باشد .
در متون لغت تدليس داراى يك معناى اوّلى و ريشهاى و يك معناى ثانوى است ، كه معناى اوّلى و ريشهاى آن ظلمت است .
قاموس مىگويد :
الدُّلس و الدُّلسة هو الظلمة .
معناى ثانوى آن عبارتست از كتمان عيب الثلعة من المشترى .
جوهرى در صحاح اللغة هم همين را مىگويد :
التدليس هو كتمان عيب الثلعة من المشترى .
پس تدليس كتمان عيب است ، كانّ كسى كه كتمان عيب مىكند طرف مقابل را در تاريكى قرار مىدهد و لذا خدعه و نيرنگ را كه باعث تاريكى بر طرف مقابل مىشود ، تدليس مىگويند .
فقهاى ما تعبيرات گوناگونى در مورد تدليس در ما نحن فيه دارند .
شهيد ثانى در مسالك مىفرمايد :
التدليس تفعيل من الدّلس و هو الظلمة و اصله من المخادعة كأنّ المدَلِّس لمّا أتى بالمعيب أو الناقص الى المخدوع و قد كتم عليه عيبه أتاه به فى الظلمة .
در ادامه مىفرمايد : تدليس حتماً در جايى است كه صفت كمالى را بگويند كه موجود نباشد يا به صورت قضيّه شرطيهاى بگويند كه موجود نباشد ، و در انتها مىفرمايد تدليس به دو چيز حاصل مىشود : اظهار ما يوجب الكمال أو اخفاء ما يوجب النقص ( اخفاى به سكوت ) . « 1 »
مرحوم صاحب رياض مىفرمايد :
يتحقّق التدليس بأحد أمرين فإمّا السكوت من العيب مع العلم أو دعوى صفة كمال . « 2 »
مرحوم محقق در جامع المقاصد مىفرمايد :
و كل موضع لا يكون كذلك ( اشاره به كلام قبل دارد يعنى نقصانى در خلقت اصلى نيست ) لا يتحقّق التدليس الّا إذا وصفه بصفة كمالٍ فيظهر عدمها كالحرّية و البكارة . « 3 »
ظاهر كلمات اين است كه اختلاف نظر وجود دارد ، ولى وقتى دقّت شود اين كلمات به يك چيز واحد بر مىگردد .
شروط تدليس :
در معناى عرفى تدليس دو چيز شرط است ، يعنى تدليس داراى دو ركن است :
1 - مدلّس عالم به عيب باشد .
2 - اظهار عدم كردن ، يعنى بگويد بىعيب است كه خود دو صورت دارد يا به لفظ است و يا به سكوت و دليل اين معناى تدليس تبادر است . به عنوان مثال مىخواهيم حيوان ، خانه يا ماشينى را بفروشيم كه ظاهرش سالم است ، ولى فروشنده مىداند كه معيوب است مع ذلك مخفى مىكند و مىگويد سالم
هامش
( 1 ) ج 8 ، ص 140 - 139 .
( 2 ) ج 7 ، ص 124 .
( 3 ) ج 13 ، ص 256 .