ديگر راهبان هستند كه تارك دنيا مىباشند و مراكزى به نام دير دارند كه در آن مشغول به عبادت هستند .
2 - در آيه « حتّى يؤمنّ » به معنى اسلام است يعنى اگر اسلام نياورند فايده ندارد خواه كتابيه باشند يا غير كتابيه و نكاح جايز نيست .
3 - از ذيل آيه استفاده مىشود كه كل من يدعوا الى النار لا يجوز نكاحه .
اين استدلالات ثلاثه قابل بحث است و از سه ناحيه به آن اشكال مىشود :
اشكال اوّل : مشرك اعم نيست و منصرف به « عبدهء اوثان » است و شاهد آن اين است كه در آيات قرآن اهل كتاب و مشركين مقابل هم قرار داده شدهاند . قرآن مىفرمايد :
« لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ »
« 1 » معلوم مىشود كه مشرك غير از كافر كتابى است .
در تفسير اين آيه بحثهاى متعدّدى است و آنچه كه ما تقويت كردهايم اين است كه اينها ادّعا مىكردند كه ما دست از دينمان برنمىداريم و منفكّ از دينمان نمىشويم تا پيامبر ديگر بيايد . قرآن مىفرمايد بيّنه و دين و معجزه براى شما آمد پس ايمان بياوريد .
در آيهء ديگرى قرآن مىفرمايد :
« ما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ »
« 2 » پس نمىتوان گفت كه مشرك منصرف به جمع كفّار است .
اشكال دوّم : آياتى كه براى تعميم به آنها استدلال كرديد دلالتى بر تعميم ندارد ، چون « عزير ابن اللّه » دليل بر شرك و تعدّد إله نيست بلكه دليل بر تشبيه خدا به انسان است پس جزء مشبّهه بودهاند .
و امّا آيهء ديگر هم شرك در الوهيّت و شرك اعتقادى نيست بلكه شرك عملى است . در روايات داريم كه مىفرمايد هرچه علمايشان گفتند آنها پذيرفتند و مثل اين است كه آنها را عبادت مىكنند ( كانّهم عبدوهم ) پس اين اطاعت بىقيد و شرط ، شرك در اطاعت بوده است نه شرك در اعتقاد ، در نتيجه اين آيات دلالتى بر شرك يهود و نصارى ندارند .
اشكال سوّم : آيهء
« الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ
( ما در بحث پاك بودن يهود و نصارى از ادلّهاى كه ذكر كرديم همين است و منظور از طعام ، غذاى پخته شده است كه آلوده به دست آنها مىشود كه در مقابل بعضى طعام را به گندم و جو معنا مىكنند )
وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ »
« 3 » همهء اينها را به هم مىزند و مىفرمايد امروز مىتوانيد زنان پاكدامن از اهل كتاب را ازدواج كنيد .
در اينجا نزاع مفصلى است كه آيا اين آيه ، آيات قبل را نسخ مىكند يا آن آيات اين آيه را نسخ مىكنند و يا اين كه اين آيه مخصّص آيات قبل است ، كه در جلسهء آينده به آنها مىپردازيم .
78 القول فى الكفر ( ادامه ) . . . . . 5 / 12 / 81
قلنا : سلّمنا كه آيه دلالت بر حرمت تزويج تمام اصناف كفّار داشته باشد و لكن آيهء ديگرى داريم كه مىفرمايد :
« الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ
. . .
وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ »
اين آيه ، آيهء قبل را تخصيص مىزند و صريحاً ازدواج با زنان اهل كتاب را اجازه مىدهد .
نسبت بين اين دو آيه چيست ؟ آيا واقعاً عام و خاص است يعنى آيهء بقره عام است و همهء مشركات را مىگويد و آيهء مائده خاص است ، يا آيهء بقره ، آيهء مائده را نسخ كرده به اين معنى كه قبلًا اجازه داده شده بود كه مردان مسلمان با اهل كتاب ازدواج كنند بعد آيهء بقره آن را نسخ كرده است .
احتمال اين كه آيهء مائده به وسيلهء آيهء بقره نسخ شده باشد دو اشكال مهمّ دارد :
1 - معروف اين است كه سورهء بقره قبل از سورهء مائده نازل شده و سورهء مائده آخرين سورهاى است كه بر پيامبر نازل شده و شاهد آن اين است كه آيهء غدير در اين سوره است . پس به حسب تاريخ نزول سور راهى جز تخصيص نيست چون نمىتوان گفت آيهاى كه قبل آمده ، بعدى را نسخ مىكند .
سلّمنا ، اوّل سورهء مائده نازل شده بعد سورهء بقره ، در اين صورت تحت يك قاعده اصولى وارد مىشود .
بحث اصولى :
اگر خاص مقدّم و عام مؤخّر باشد ، آيا عام بعدى خاص قبلى را نسخ مىكند يا خاص قبلى عام را تخصيص مىزند ؟ به عنوان مثال اگر مولى قبلًا بگويد : اكرم العدول من العلماء ، بعد
هامش
( 1 ) آيهء 1 ، سورهء بيّنه .
( 2 ) آيهء 105 ، سورهء بقره .
( 3 ) آيهء 5 ، سورهء مائده .