56 ادامهء مسئلهء 35 عروه . . . . . 10 / 11 / 78 جامع المقاصد مىفرمايد :
و لو كانت عجوزاً فقد قيل انّها كالشّابة لانّ الشهوات لا تنضبط و هى محل الوطي و قد قال عليه السلام لكلّ ساقطةٍ لاقطة ( هر چيزى كه كسى دور بيندازد به درد كسى مىخورد ) و الاقرب ( چرا اقرب ، مسأله اجمالش از مسلّمات است ) وفاقاً للتذكرة أنّ المراد : اذا بلغت فى السن الى حيث تنتفى الفتنة غالباً بالنظر اليها يجوز نظرها « 1 »
البتّه اين ضرب المثل ( لكل ساقطة لاقطة ) اگر در كلام معصوم عليه السلام هم باشد در مورد عجوز نيست ، چه كسى اين حرف را زده است ؟ آيا اين اجتهاد در مقابل نص نيست ؟ قرآن استثنا كرده چه كسى مىتواند در مقابل صراحت قرآن اجتهاد كند .
مرحوم محقق به عدم مقتضى للحرمة و به آيهء شريفه استدلال كرده است ولى چنين برخوردى با چيزى كه منصوص در قرآن است برخورد خوبى نيست و در مقابل نص ، اجتهاد درست نيست .
مرحوم علّامه هم شبيه همين بحث را دارد و جامع المقاصد آن را از تذكره گرفته است « 2 » و عبارتها تقريباً شبيه هم هستند .
خلاصهء اقوال :
از نظر اقوال كمتر متعرّض شدهاند ولى كسانى كه مسأله را متعرّض شدهاند همه فتوى دادهاند كه قواعد يك حالت استثنائى دارند و شايد به همين دليل آقاى خوئى در مستند مىفرمايد :
در اين مسأله اختلافى نيست و با اين كه كمتر كسى متعرّض اين مسأله شده ولى چنين مىفرمايند و معنى آن اين است كه آنهايى كه متعرّض شدهاند مخالفت نكردهاند .
ادلّه :
آيات :
الف -
1 - آيهء « وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً » .
« 3 »
اساس در اين مسأله اين آيه است كه چند جهت قابل بحث است :
1 - « الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ »
چه كسانى هستند ؟
سه احتمال داده شده است :
الف ) قعود عن الحيض .
ب ) قعود عن الولادة .
ج ) قعود عن النكاح .
اين سه احتمال متقارباند هر چند متلازم نيستند . « قيد لا يرجون نكاحاً » بنابر تفسير اوّل و دوّم قيد احترازى و بنابر احتمال سوّم قيد توضيحى است ولى در واقع تفسير قواعد است ، على كل حالٍ هر كدام از احتمالات كه باشد با آمدن جملهء
« اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً »
نتيجه يك چيز مىشود .
2 - « لا يَرْجُونَ نِكاحاً »
چيست ؟
آيا به خاطر سنّشان است يا به خاطر قيافهشان ؟
ظاهر اين است كه به حسب سن است و امّا
« لا يَرْجُونَ »
آيا به حسب غالب است يا مطلقاً ؟
ظاهر اين است كه به حسب غالب ، علاقهاى به نكاح چنين مرأة ندارند . و سنّ معينى هم ندارد بلكه يختلف باختلاف الاشخاص . ممكن است خودش را خوب نگه داشته و در عين سن زياد با طراوت مانده باشد كه در اين صورت نمىتوان او را از قواعد دانست .
آيا اگر كسى به جهت مال ، موقعيّت خانوادگى ، كمال يا علم ، راغب به نكاح با زنى باشد آيا آيه ناظر به اين موارد مىباشد يا ناظر به معيارهايى است كه علاقه به جنس مخالف را ايجاد مىكند ( علاقههاى نكاح ) ؟
ظاهر اين است كه مراد كسى است كه جاذبهء جنسى را از دست داده است و هكذا ممكن است مكانها فرق كند ، در بعضى از مكانها ممكن است كه به پنجاه سال كه برسد در او رغبت نكنند ولى در مكان ديگر در او رغبت كنند و همچنين زمانها هم فرق مىكند ، ولى ملاك و معيار اصلى بالا رفتن سن و از دست دادن جاذبهء نكاح و جاذبهء جنسى است ، و در اين صورت است كه « لا جناح عليهنّ ان يضعن ثيابهنّ » .
3 - « ثياب » در اينجا به چه معنى است ؟
چند احتمال داده شده است :
احتمال اوّل : منظور از ثياب تمام لباسها غير از عورت است .
جواب : اين احتمال خيلى بعيد است و در هيچ مذهب و مكتبى چنين نيست . و قطعاً آيه منصرف از اوست .
احتمال دوّم : مرحوم آقاى خوئى در مستند مىفرمايد اين كه ثياب جمع است به خاطر جماعت نساء است ( مثلًا وقتى گفته شود آقايان با بچّههايشان در فلان مجلس شركت كنند ،
هامش
( 1 ) ج 12 ، ص 34 .
( 2 ) تذكرة ، ج 2 ، ص 574 ، چاپ قديم .
( 3 ) آيهء 60 ، سورهء نور .